تبليغاتX
هستی ابن عربی

هستی ابن عربی

در آراء، ادراکات و شهودات شیخ اکبر محی الدین ابن عربی است.

تذکر

 

کلمات را در آغوش می گيرم! به تحقيق که جانهايشان ايستاده است!

سلام علیکم
بدرستيکه هر چه خالص برای او باشد می ايستد و بقيه مردگانند.

از آنچه مقبول است ذکر و ياد الهی و تلاوت قرآن اگر ذکر باشد و حسن ظن به خداست و گرفتن طريقه ای که راهرويی داشته باشد و واصل شده باشد.

وگرنه توهمات آميزشی کسب های امروزی که بين دنيا و حق جمع آورده جز پيچاپيچ نيست. 

 اين جمع در حد ضرورت و بسيار ضرورت برای خلق مقبول است همچون جیفه برای مضطر مگر مردان خدا که حساب آنها مجزاست.


و برای خلق پسندیده است اگر به طور مستقيم و بی واسطه و تاويل به شرعی از حق بازگشت نمايند و توجيهات بازگشت به شرع با راههای دور پيچاپيچ است چه خود شرع هم متاخر از حقيقت است.

پس مستقيم و بی تاويل آنچه در کتاب و سنت آمده و بقيه اوقات را هم به ذکر پرداختن!!


وای چه دور می نمايد...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 19:49  توسط مهدی صدفی  | 

اصحاب شمال و اصحاب یمین و مقربون

شیخ اکبر در کتاب شجون المسجون و فنون المفتون در تفسیر آیه ذیل می گوید:

« وكنتم ازواجا ثلاثه فاصحب الميمنه ما اصحاب الميمنه واصحاب المشئمه ما اصحاب المشئمه والسابقون السابقون اولئك القربون. » (واقعه/۷-۱۱)

پس اصحاب مشامه بوسیله خیرات فانی اختبار و آزمایش می شوند و در حال استدراجند در حالیکه نمی دانند و به شرور دانی و پست مفتونند شاید که برگردند و متذکر شوند. خداوند در حق اینها می گوید: « ولنذيقنهم من العذاب الادنى دون العذاب الاكبر لعلهم يرجعون. » (سجده/۲۱) و شرور اصحاب شمال نقمت و نقص است و خیرات آنها حجاب و بلبال یعنی شدت هم و وسواس می باشد و آیه « لو یواخذ الله الناس بما کسبوا » در حق ایشان است.

اما اصحاب یمین٬ مفتون به خیرات هستند برای رغبت در عمل صالح و بوسیله شرور مختلف امتحان می شوند که باعث تکفیر یعنی محو سیئات آنها می شود و در حق اینها آمده است: « و لنبلونّكم بشى‏ء من الخوف و الجوع و نقص من الأموال و الأنفس و الثمرات و بشّر الصابرين. » (بقره/۱۵۵) و شرور آنها تکفیر و تمحیص یعنی ابتلا و اختبار است و خیرات آنها کمک به خیرات است و در حق آنهاست که « و ما اصابكم من مصيبه فبما كسبت ايديكم و يعفو عن كثير. » (شوری/۳۰) که از باب تکفیر است نه عقاب بر عکس اصحاب شمال.

اما مقربین و سابقون به خیرات آزمایش می شوند تا شاکر باشند و به شرور تا صابر باشند. و در حق اینهاست که « ولنبلوكم حتى نعلم المجاهدين منكم والصابرين. » (محمد/۳۱) و شرور آنها نعمت و تخلیص است و خیرات آنها مواهب و فضل است.

مصیبت اهل اصحاب شمال خسارت و سرنگونیست و مصیبت اصحاب یمین پاک شدن و تکفیر است و مصیبت سابقون توفیر و وقار است و در آیه زیر بین مصیبت تکفیر و توفیر خداوند فرق نهاده و اصحاب یمین را از سابقون تمیز داده است:

« اولما اصابتكم مصيبة قد اصبتم مثليها قلتم اني هذا قل هو من عند انفسكم ان الله علی کل شیء قدیر» (آل عمران/۱۶۵) یعنی یا هنگامیکه به شما مصیبتی رسید که دو برابر آن وارد کردید گفتید: مصیبت از کجاست؟ بگو (پیامبر) او از نزد خود شماست خداوند بر هر چیزی قادر است. پس توفیر مصیبت است که خداوند بدانها استناد داده و بوسیله مصیبت آن را افزون کرده است

اما ابن عربی می گوید که اینجا فرقانیست در این آیه بین اصحاب شمال و سابقون که جز خبیر آن را نداند. از خوانندگان عزیز می خواهم اگر آن فرقان را درک کردند حتما ذکر کنند؟

در پناه حق  

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 18:51  توسط مهدی صدفی  | 

رویت الهی

 

من رأی الله تعالی فی الأشیاء فقد استراح

(کسیکه الله تعالی را در اشیاء مشاهده کرد به تحقیق به راحتی رسیده است.)

ابن عربی. کتاب المعرفه

تبیین

انسان در مشاهده عالم همیشه خواهان دستیابی به کنه معارف اشیاست و نادانسته یا دانسته بسمت علت تحقق شیء و ظهور امر در حرکت است. غیر علمای بالله دیگران به علت ندانستن کنه مطلب همیشه از کون و هستی و امری بسوی کون و امری دیگر در حرکتند و خواهان این هستند که علم به کون دیگر می تواند آنها را بر سر مطلب آگاه سازد اما این تلاش پایانی ندارد و آگاهی دوباره عالم جدیدی را بر آنها گشوده می کند که عطش آنها را افزون می سازد. تا اینکه حقیقت امر بر آنها تجلی کند و موضوع را آنچنان که بر آن است بدانند و این نیست مگر علم بالله و مشاهده ظهور حق تعالی در اکوان.

 ابن عربی می گوید:                   

                          و ما ثم الا الله و الکون حادث                 و ما ثم الا الکون و الله ظاهر

                                     (ثم به فتح ثاء و فتح و تشدید میم بمعنی آنجا)

نیست اینجا مگر الله و اکوان حادث و از بین رفتنی هستند و نیست اینجا مگر اکوان و الله است که ظاهر شده است.

پس در این مرحله اکوان را٬ نابود شده و الله را ظاهر در آنها می بیند. اینجاست که بایزید گوید به مرحله ای رسیدم که همه را مرده دیدم و چهار تکبیر بر آنها زدم و اینجاست که انسان به آرامش می رسد و دیگر هر کونی از اکوان تجلی و ظهوری از جناب محبوب است وسر اشیاء بر او واضح شده و به راحتی رسیده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 18:46  توسط مهدی صدفی  |