ابن عربی و فقه پویا
بسم الله الرحمن الرحيم
امشب به يك بن بست فقهي رسيده بودم. اصولا وقتي به يك مساله فقهي مي رسم به رساله مراجعه مي كنم اما اين ديگر نوعي متفاوت داشت و همانطور كه گفتم يك بن بست فقهي بود.
هميشه تواضع در برابر فقه سنتي خودمان را ترجيح داده بودم اما بينش فرد كه تغيير مي كند، به فراخورش بايد نگاه فقهي و شرعي او هم دستخوش تغيير شود. اين را هميشه به دوستان خود متذكر مي شدم. با اينكه احساس مي كنم و بارها هم اين احساس خود را بدانها منتقل كرده ام كه اگر بينش فقهي و شرعي خود را با پيشروي بينش اعتقادي عوض نكنيد در آخر مجبور مي شويد كل شرع و احكام آن را حذف كنيد يا تمام قوانين شرع را در زير چند قاعده كلي قرار دهيد.
بنده به ابواب فقهي فتوحات مكيه شيخ اكبر مراجعه كردم. شيخ با توجه به بينش خاص خود، نظريات فقهي مخالف اجماعي دارد. زماني در پي اين بودم كه نظريات او را با فقه شيعي جمع كنم و مقداري هم توفيق يافتم.
شايد بهتر باشد سخن بعضي ابن عربي پژوهان معاصر را پذيرفت كه شيخ در اعتقادات شيعي است و در فقه سني و با اين تيغ گردن فقه او را بزنيم و فقط تابع اعتقادات او شويم.
يا شايد بهترين اين باشد كه بگوييم او تابع اعتقادات خود است حتي در فقه.
نمي دانم اما به نظر بنده او در شروع به يك بحث فقهي كاملا بر مسند يك فقيه مي نشيند. همان منابع فقه يعني كتاب الله، سنت، عقل و اجماع را مورد نظر دارد و اين در بحثهاي فقهي او كاملا مشهود است اما هر كسي متوجه مي شود كه اعتقادات و مكتب وحدت وجودي او كاملا بر بحثها سايه افكنده است. و اين تا جايي است كه بعضي مسايل پركاربرد فقهي كه بميان مي آيد نظرياتي بغايت دور از فتاوي عموم فقهاي خاصه و عامه دارد. بيشتر از اينكه به جنبه هاي ظاهري احاديث و آيات بپردازد به كاربرد و بازخورد آنها هم در زمان نبي صلي الله عليه و آله و هم خود انسان زمان دارد. البته با اينكه در بسياري از مسايل فتواي صريح داده اما با پيگيري مطلب بدينجا مي رسيم كه سخن او چندين لايه است. حتي نظريات مخالف فتواي خود را هم بررسي كرده و علت فتواي آنها را هم از نظر عرفاني توضيح داده است.
مساله را كاملا لايه اي بررسي مي كند كه بازخورد آن براي افراد مختلف متفاوت است.
گويي فرد آسان گير و سخت گير و ... را ملاحظه نموده است. استدلالاتش داخل در منابع فقه است اما پويايي شگرف و جادويي آن فرد را بين خوف و رجا نگه مي دارد. پويايي مسايل و مباني كتاب را كاملا از حالت يك توضيح المسايل و حتي كتاب استدلالي فقهي خارج كرده و نگاه خاص پژوهنده و مجتهد حرف اول را مي زند. البته منابع فقه زمينه نگريستن است. اينجا آنجايي است كه يك اصول فقه پويا و متفاوت مي تواد فقيه و احكام فقهي را كاملا متفاوت و كاربردي كند.
اینها به نظر او در باب نبوت عام بر می گردد. او در فصوص عقیده دارد که پس از بسته شدن باب نبوت خاص کمر عرفا شکست و به علت ترمیم آن و دلجویی٬ باب نبوت عام که همان اجتهاد مجتهد است باز می باشد. پس اجتهاد نزد او مقام بسیار والایی دارد.
بحث اجتهاد در جامعه امروزي آنچنان طول و عرضي يافته كه بنده بعضي افراد مستعد را مي بينم كه بعد از 18 سال درس رسمي حوزه هنوز مجتهد خود نيز نشده اند. اگر هم بنا بر جرات و با احتياط بسيار دست به فتوا حتي براي خود و اطرافيان هم بزنند ماحصل امر _ آنچنان دامنه فتاوي محدود است_ كه از نظر كاربردي براي مقلد و خود چيز اضافه دندان گيري ندارد. منظور اين است كه فرد با تغيير مجتهد خود و يا با اجتهاد خود تحولي در درون خود ايجاد نمايد و جهان بيني او تغيير كند.
بنده به بررسي مساله خاصي در فقه شيخ اكبر و فقه موجود نپرداختم به علت تفاوت بسياري كه با شيوه مانوس جامعه دارد و جانب احتياط را براي يك بحث عمومي ملاحظه كردم. دوستان علاقمند مي توانند به متن خود فتوحات مراجعه كنند. ضمنا اگر فرصتي بود و توفيق رفيق شد نظر شيخ را در بحث تقليد و اجتهاد نيز بررسي مي كنيم.
