تجلی مجادله
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از تجلیاتی که ابن عربی در کتاب «التجلیات» بدان می پردازد، تجلی مجادله است. این مطلب را بدین خاطر آوردم که نکته ای مهم را یاد آور شوم. اصولا آنچه که ما به عنوان تجلی یا الهام در درون خود احساس می کنیم و آن را از عالم بالا می گیریم، گمان داریم که دریافت با تفسیری که خود از آن کردهایم بصورت خام، حقیقت و غیر قابل تغییر است. و به دنبال بهتر نمایی و پخته کردن آن نیستیم.
قبل از اینکه داخل در این بحث شوم میخواهم نظر ابن عربی را در مورد «صبر» ذکر کنم تا مطلب گشادهتر شود.
ابن عربی در فتوحاتمکیه باب صبر(124) می گوید:
«... پس صبر نگهداری نفس از شکوه و شکایت به خدا در رفع بلا و یا دفع آن نمی باشد، بلکه صبر عبارت است از نگهداری نفس از شکوه و شکایت به غیر خدا و رکون و آرامش یافتن به آن. »
سپس ادامه می دهد که خداوند دوست دارد بنده اش درخواست رفع اذیت و آزاری که بدو رسیده را نماید با اینکه حق تعالی می توانست اذیت و آزار را نیافریند. پس خیری در این اذیت و آزار نهفته است.
می بینیم که ایوب علیه السلام می گوید: « مسنی الضر و انت ارحم الراحمین (انبیاء/83) » و خداوند بر او سلام و درود می فرستد و اینکه این درخواست (رفع ضر و بلا) را کرده بود، (با این همه حق تعالی) فرمود: « انا وجدناه صابرا(ص/44) »
تا جایی که در رساله مالا یعول علیه در مورد صبر می گوید:
« صبری که در آن شکایت به حق تعالی نباشد، نمی توان به آن تکیه کرد. »
حال در تجلی مجادله ابن عربی می گوید: اگر تجلی برای تو حاصل شد و جلوه ای از اسماء الله برای تو نمود یافت و بعد به تو گفته شد که از این تجلی باز گرد، تو باز مگرد و به زبان حال و استعداد و مرتبه و مقال خود بگو که اگر بازگشت من از این تجلی و عطیه های آن مراد است هیچ مقامی تهی از او نیست پس برای چه به من گفته می شود که باز گردم؟ و این محضر و حضرت نیز راهی بسوی اوست.
و اگر مقصود رسیدن به تجلی دیگر است من هنوز این موقف را به نیکی درنیافته ام و این تجلی را بذاته درک نکرده ام پس مرا در حضرت و بساط آن داخل گردان تا آنچه در نزد آن تجلی و در ضمیر و باطن آن تجلی است ببینم و در این هنگام است که قلبت به تجلیات دیگر منتقل و منقلب می شود و از بازگشت محفوظ می مانی.
و اگر به تو گفته شد که در این تجلی، ثمرات اعمال خود را بدست می آوری و در کاری که مقتضی چنین پاداشی است بودهای. بگو این سخن درست است ولی عفو و غفار و رحیم و محسان کجاست؟(طلب بیشتر می کنی.) و کجاست آن که گفته است:
« انا عند ظن عبدی بی» و من جز گمان خیر نبرده ام و تو از این سخن در این مجادله سود می بری.(تجلی مجادله ، کتاب التجلیات، با اندکی تلخیص)
حق تعالی دوست دارد بنده اش با او گفتگو کند و در خواست نماید و به سوال و جواب بپردازد تا حقیقت بر او روشن شود. ابن عربی صابر نمی داند، کسی که بلایی بدو رسیده و تحمل می کند و از خداوند رفع بلا را نمی خواهد و یا هر چیز دیگری را و زبان حال و قال را فرو بسته و به گمان خود، این تحمل همان صبر است. صابر باید شاکی باشد، اما نه به خلق بلکه به خداوند. چون خداوند مقصودش از بلا و رنج پختگی و انابه مخلوق است و نه زجر و تحمل مخلوق.
خود بنده نیز بدین مبتلا بودم و کسان زیادی را دیدم که از انابه و مکالمه و راز و نیاز و مجادله با خدا سر باز می زنند و آنچه بر قلبشان رسیده را وحی منزل لایتغیر می دانند و به گمان خود سر تسلیم پایین می آورند اما در غفلتند. پس از مدتی فقط تخیل و گمان موهم اینهاست که همراهشان می باشد و دیگری رابطه ای با حق تعالی نیست و خیال می کنند که صابرانند و اطاعت کنندگان فرامین الهی با اینکه رشته بین ایشان و او قطع شده وعجز و لابه و انابه ای دیده نمی شود. چه بسا گناهکاری که به درگاه خدا روی آورده بسیار ارجمندتر از کسی که گمان می کند فرامین الهی را گردن نهاده اما قلبش از مناجات و شکایت و مجادله با حق تعالی تهی است و این مکر خفی است که حق تعالی با بندگان خود می کند. بندگانی که حجابی بر قلبشان است که گمان می کنند همین انجام ظاهر فرامین و صبر بر بلایا (عدم شکایت به خلق)، همان اتصال و مایه خوشنودی و عین صبر است.
