تبليغاتX
هستی ابن عربی

هستی ابن عربی

در آراء، ادراکات و شهودات شیخ اکبر محی الدین ابن عربی است.

علامه طباطبايي _ رحمت الله عليه _ و بازگرداندن مسلك عرفاء به برهان حكماء

علامه طباطبايي _ رحمت الله عليه _ در تذييل اول خود بر مكتوب حاج سيد احمد كربلايي _ رضوان الله عليه _ اينچنين مي گويد :

اين بنده را گمان بر آن است كه همان برهان حكماء به طوري كه بيان آن گذشت، مسلك عرفا را بعينه نتيجه دهد. زيرا اين مقدمه كه مي گويد: <أعلي المراتب علي الاطلاق محدود نيست علي الاطلاق، كه مرجع آن به صرافت اوست، و مرجع آن به صرف حقيقت است.> انتهي؛ موجب اين است كه اين مرتبه بالاضافه به مراتب بعدي حدّ ندارد؛ و تعيّنات ساير مراتب از آن مقام مسلوب است. ولي همان انتهاي حدود، خودش حدي است؛ و ارتفاع تعيّنات خودش تعيّني است....

و بالجمله جميع مراتب از اعلي گرفته تا ادني، به يك معني مرتبه هستند؛ و معني مرتبه اگر چنانچه در مراتب دانيه، اقتضاي تحديد كرده و مستلزم حدّ است؛ بعينه در أعلي المراتب همان اقتضا را دارد؛ غاية الامر حدّ در أعلي المراتب، همان ارتفاع بقيّه حدود است.[1]

علامه نظرش بر اين است كه بايد قبل از هر تقييدي اطلاقي باشد و أعلي المراتب نسبت به مراتب داني، حكم دواير متحد المركزي را دارد كه دايره آخري ديگر حد عدمي ندارد و مراتب مادون نسبت به مرتبه مافوق خود آنچه را دارا نيستند، عين حدود عدمي آنهاست. حال نظر را به أعلي المراتب برمي گرداند كه :

أعلي المراتب، چون صرف است؛ پس حقيقت اصل الحقيقة است نه مرتبه. آن وقت مرتبه پايين تر از او أعلي المراتب مي شود؛ و چون فوق خود مرتبه اي ندارد؛ بي حدّ و صرف مي شود. فيعود الكلام إليه؛ و در نتيجه همه مراتب از ميان مي رود.[2]

آنچه مورد قبول عرفاء و حكماء مي باشد، اين ترتيب و تشكيك مراتب مي باشد و مرتبه عالي بدانچه از مرتبه داني افزوني دارد، ناشناخته و بدانچه مشترك است، معلوم آن مي باشد. آنچنانكه شيخ اكبر در مورد نفس كلي و عقل كلي بدان اشاره دارد؛ نفس كلي به اندازه سعه وجودي خود عقل كلي و مرتبه عالي خود را مي شناسد.

بعد از عقل كلي كه أعلي المراتب است و مفعول ابداعي حق تعالي است، مراتب از ميان مي رود.

علامه طباطبايي(ره) با بيان اينكه ابتدا بر طريق حكماء، حق تعالي را أعلي المراتب در نظر مي گيريم و سپس با توجه به اصل الحقيقة، از مرتبه خارج مي شود. چون صرف است و محدود به حدي نمي باشد و سپس همينطور در مورد مراتب ادني لحاظ مي كنيم تا تمام حدود از بين برود و تعيّنات زايل گردد.

اين برهان حكماء بر اصالت الحق و الحقيقة است و نظري عقلاني بر استحاله مرتبه عقل است. در نظر گرفتن مرتبه و توجه به أعلي المراتب خالي از اين نمي باشد كه مرتبه ادني، بوجهي أعلي المراتب را به اندازه سعه وجودي خود بشناسد ولي عدم مناسبت، چاره براي ثبوت أعلي المراتب در ابتداي امر نمي گذارد.

صرف بودن أعلي المراتب، با فرض مرتبه و دخالت وجودي مرتبه ادني، و شناسايي شدن آن، راهي بسوي حقيقت اصل الحقيقة و خارج شدن از مرتبه نمي گذارد.

عقل كلي كه مفعول ابداعي حق است، و هيچ سببي در پيدايش او مورد نظر نبوده و شناخت آن براي مراتب پايين تر دست نمي دهد، أعلي المراتب است و نسبت به مراتب ادني، صرف مي باشد ولي به سبب عدم مناسبت، هيچ راهي براي حق تعالي و تقدس، در اوج سلسله مراتب نمي ماند.

 أعلي المراتب چاره اي جز حدوث و امكان ندارد، و با نظر به اينكه فوق او مرتبه اي متصوَّر نيست، از قيد و حدّ ذاتي خود خارج نمي شود تا صرف و لا مرتبه و قديم گردد.

برهان حكماء را راهي بسوي مسلك عرفاء در مسأله توحيد نمي باشد كه برهان قبل از رسيدن به عرفان، مضمحل مي گردد اما در مراتب هستي، سخني بخردانه است.


 

1 توحيد علمي و عيني، ص 169

2 توحيد علمي و حيني، ص 170

+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 15:23  توسط مهدی صدفی  |