شرع و عقل
بسم الله الرحمن الرحیم
امروز در خدمت استاد کتاب لمعه (کتابی در فقه) را می خواندیم. به بحث جالبی رسیدیم و حدیثی ذکر شد که از چند جهت نکات بدیع و درخوری داشت.
حدیث این بود که :« در کتاب صحیحه أبان بن تغلب از ابیعبدالله (امامصادق(ع)): «گفت: گفتم به او : نظر شما در مورد مردی که یکی از انگشتان زن را قطع کند، چیست؟ (امام) گفت: 10 شتر (دیه دارد.) گفتم: قطع دو انگشت چطور؟ گفت: بیستشتر. سه انگشت؟ سیشتر. چهار انگشت؟ بیستشتر. گفتم: سبحانالله! سه انگشت زن قطع شود، سی شتر دیه دارد و چهار انگشت، بیست شتر. در عراق که بودیم اینچنین نظری به ما رسید و ما از آن برائت جستیم. و گفتیم: این بوسیله شیطان آمده! پس امام علیهالسلام گفت: مهلت بده ای أبان! این حکم رسول الله است. ان المرأه تعاقل الرجل الی ثلث الدیه (زن تا ثلث دیه مساوی مرد، دیه می گیرد.) و چون از ثلث گذشت دیه زن نصف می شود. ای أبان! تو با من به قیاس حکم کردی و سنت چون قیاسی شود، دین نابود میشود.»
-
أبان، صحابی امام بود. در عراق فتوی میداد و بوسیله قیاس حکم کرده بود. حتی به نظر امام هم ایراد می گیرد و میگوید که نظری مشابه نظر شما به ما رسید و ما هم از آن برائت جستیم و هم گفتیم این نظر از جانب شیطان است. (البته بعد از اینکه امام او را متنبه می کند، نظر او عوض میشود.) بنابراین میبینیم که فقهای شیعی نیز در زمان امام بودهاند که با اجتهاد خود فتوی میدادند. و اینکه علم به حکم الهی نداشته، و بر خلاف آن فهمیده و قیاس کرده، هر آنچه که مخالف عقل او بوده را از جانب شیطان دانستهاست. میبینیم که بشدت اصالت عقل و عقل محوری در جایی که عنان عقل و قیاس آنچنان گشاده نیست،مورد توجه بودهاست. و آنچه ضد عقل و قیاس بوده را عمل شیطان خواندهاند.
-
در شریعت حکم تابع یک امر ورای عقلی است و این مطلب در موارد زیادی مشاهده میگردد. حتی میبینیم که علمای ما نیز تا آنجا که شرع نظر داشته نظر شرع را اعمال میکنند و در نبود آن به عقل و روشهای عقلی اصول ارزش زیادی می دهند هر چند که بظاهر گویی این را قبول ندارند. این نظام ورای عقلی شریعت این را به ذهن نزدیک می کند که کارکرد طبیعت و آنچه خارج از عقل است، لزومی ندارد که از عقل قیاسی و استدلالی پیروی کند. بقول ابنعربی، شرع به عرفان و شهود نزدیک تر است تا به عقل. و شرع می خواهد حکم حقیقی بر اشیاء بار کند و این حکم حقیقی و اصولا تمام احکام حقیقی و خارجی ابای آن را دارند تا خود را در زیر چتر عقل بخزانند.
-
اگر در این قسمت از حدیث که «ان المرأه تعاقل الرجل الی ثلث الدیه»، «تعاقل» به معنی «تساوی» باشد، به نظر بنده یک بحث مفید انسانشناسی در گرو آن است. (البته اگر به معنی «تساوی» نیز نباشد، باز نظر ما بجاست.) زنان در بهرهوری عقلانی، تا قسمتی همراه مردانند. شاید بتوان از این حدیث چنین استخراج کرد که تا 30% عقل که به امور ضروری میپردازد بهره زنان و مردان از عقل یکسان است اما وقتی عقل، به مسایل پیچیده وارد میشود و میخواهد مصائب عقلی را حل کند، عقل او در این موارد کارائی لازم را ندارد و اصولا در مسائل غامض عقلی، پای عقل زنانه میلنگد. به نظر بنده میتوان از این روایت، این جنبه وجودی را استخراج کرد. البته قبلا نیز گفته شده که این امر وجودی و حقیقت طبیعت اقتضای آن را دارد که احکام شرع الهی مطابق با حاقّ خارج باشند و هیچ عقل مستدلی نتوان یافت که بتواند به کنه مسایل شریعت دستیازد.
---------------------------------------------------------------------------------
بدترین وزیران تو کسی است که پیش از تو وزیر بدکاران بوده و .... پس مبادا چنین کسی محرم تو باشد که آنان یاوران گنهکارانند و ستمکاران را کمک کار و تو جانشینی بهتر از ایشان خواهی یافت که در رای و گذاردن کار چون آنان بود و گناهان و کردار بد آنان را بر عهده ندارد. (نهج البلاغه، نامه 53)
تا به حال در این وبلاگ از موضوع سیاست بحث نشده بود. این جمله را از نهج البلاغه برگزیدم تا در آستانه انتخابات این نکته را یادآوری کنم که امام آن وزیر فاسد و یاور ستمکاران را تقبیح میکند ولی رای و کارگذاری همان انسان را تایید می نماید. میبینیم که رای و کاردان بودن در امر سیاست مساله اساسی است و فقط درستی و پاکی کفایت نمی کند. در ضمن نکته بسیاری ظریفی در گفته امام (ع) است که رای داری و کارگذاری را می توانست بدون ارجاع ضمیر به آن وزیری که یاور بدکاران بوده، بطور مطلق ذکر کند و بگوید که وزیر تو انسان آزاده و جدایی از ستمکاران بوده باشد و کاردان نیز باشد اما ضمیر را به همان وزیر بدکارن ارجاع می دهد. این نکته ظریف در این است که پاکی و تعهد با کاردانی و سیاست کمتر جمع می گردد و امام می طلبد که بگردد و بیابد کسی را که هم کاردان باشد و هم متعهد، اگر چه که همیشه جمع این دو اندکی را گرد آورده است.
