تبليغاتX
هستی ابن عربی

هستی ابن عربی

در آراء، ادراکات و شهودات شیخ اکبر محی الدین ابن عربی است.

شرع و عقل

بسم الله الرحمن الرحیم

 امروز در خدمت استاد کتاب لمعه (کتابی در فقه) را می خواندیم. به بحث جالبی رسیدیم و حدیثی ذکر شد که از چند جهت نکات بدیع و درخوری داشت.

حدیث این بود که :« در کتاب صحیحه أبان بن تغلب از ابی‌عبدالله (امام‌صادق(ع)): «گفت: گفتم به او : نظر شما در مورد مردی که یکی از انگشتان زن را قطع کند، چیست؟ (امام) گفت: 10 شتر (دیه دارد.) گفتم: قطع دو انگشت چطور؟ گفت: بیست‌شتر. سه انگشت؟ سی‌شتر. چهار ‌انگشت؟ بیست‌شتر. گفتم: سبحان‌الله! سه انگشت زن قطع شود، سی شتر دیه دارد و چهار انگشت، بیست شتر. در عراق که بودیم اینچنین نظری به ما رسید و ما از آن برائت جستیم. و گفتیم: این بوسیله شیطان آمده! پس امام علیه‌السلام گفت: مهلت بده ای أبان! این حکم رسول الله است. ان المرأه تعاقل الرجل الی ثلث الدیه (زن تا ثلث دیه مساوی مرد، دیه می گیرد.) و چون از ثلث گذشت دیه زن نصف می شود. ای أبان! تو با من به قیاس حکم کردی و سنت چون قیاسی شود، دین نابود می‌شود.»

  • أبان، صحابی امام بود. در عراق فتوی می‌داد و بوسیله قیاس حکم کرده بود. حتی به نظر امام هم ایراد می گیرد و می‌گوید که نظری مشابه نظر شما به ما رسید و ما هم از آن برائت جستیم و هم گفتیم این نظر از جانب شیطان است. (البته بعد از اینکه امام او را متنبه می کند، نظر او عوض می‌شود.) بنابراین می‌بینیم که فقهای شیعی نیز در زمان امام بوده‌اند که با اجتهاد خود فتوی می‌دادند. و اینکه علم به حکم الهی نداشته، و بر خلاف آن فهمیده و قیاس کرده، هر آنچه که مخالف عقل او بوده را از جانب شیطان دانسته‌است. می‌بینیم که بشدت اصالت عقل و عقل محوری در جایی که عنان عقل و قیاس آنچنان گشاده نیست،مورد توجه بوده‌است. و آنچه ضد عقل و قیاس بوده را عمل شیطان خوانده‌اند.

 

  • در شریعت حکم تابع یک امر ورای عقلی است و این مطلب در موارد زیادی مشاهده می‌گردد. حتی می‌بینیم که علمای ما نیز تا آنجا که شرع نظر داشته نظر شرع را اعمال می‌کنند و در نبود آن به عقل و روشهای عقلی اصول ارزش زیادی می دهند هر چند که بظاهر گویی این را قبول ندارند. این نظام ورای عقلی شریعت این را به ذهن نزدیک می کند که کارکرد طبیعت و آنچه خارج از عقل است، لزومی ندارد که از عقل قیاسی و استدلالی پیروی کند. بقول ابن‌عربی، شرع به عرفان و شهود نزدیک تر است تا به عقل. و شرع می خواهد حکم حقیقی بر اشیاء بار کند و این حکم حقیقی و اصولا تمام احکام حقیقی و خارجی ابای آن را دارند تا خود را در زیر چتر عقل بخزانند.

 

  • اگر در این قسمت از حدیث که «ان المرأه تعاقل الرجل الی ثلث الدیه»، «تعاقل» به معنی «تساوی» باشد، به نظر بنده یک بحث مفید انسان‌شناسی در گرو آن است. (البته اگر به معنی «تساوی» نیز نباشد، باز نظر ما بجاست.) زنان در بهره‌وری عقلانی، تا قسمتی همراه مردانند. شاید بتوان از این حدیث چنین استخراج کرد که تا 30% عقل که به امور ضروری می‌پردازد بهره زنان و مردان از عقل یکسان است اما وقتی عقل، به مسایل پیچیده وارد می‌شود و می‌خواهد مصائب عقلی را حل کند، عقل او در این موارد کارائی لازم را ندارد و اصولا در مسائل غامض عقلی، پای عقل زنانه می‌لنگد. به نظر بنده می‌توان از این روایت، این جنبه وجودی را استخراج کرد. البته قبلا نیز گفته شده که این امر وجودی و حقیقت طبیعت اقتضای آن را دارد که احکام شرع الهی مطابق با حاقّ خارج باشند و هیچ عقل مستدلی نتوان یافت که بتواند به کنه مسایل شریعت دست‌یازد.  

--------------------------------------------------------------------------------- 

بدترین وزیران تو کسی است که پیش از تو وزیر بدکاران بوده و .... پس مبادا چنین کسی محرم تو باشد که آنان یاوران گنهکارانند و ستمکاران را کمک کار و تو جانشینی بهتر از ایشان خواهی یافت که در رای و گذاردن کار چون آنان بود و گناهان و کردار بد آنان را بر عهده ندارد. (نهج البلاغه، نامه 53) 

تا به حال در این وبلاگ از موضوع سیاست بحث نشده بود. این جمله را از نهج البلاغه برگزیدم تا در آستانه انتخابات این نکته را یادآوری کنم که امام آن وزیر فاسد و یاور ستمکاران را تقبیح می‌کند ولی رای و کارگذاری همان انسان را تایید می نماید. می‌بینیم که رای و کاردان بودن در امر سیاست مساله اساسی است و فقط درستی و پاکی کفایت نمی کند. در ضمن نکته بسیاری ظریفی در گفته امام (ع) است که رای داری و کارگذاری را می توانست بدون ارجاع ضمیر به آن وزیری که یاور بدکاران بوده، بطور مطلق ذکر کند و بگوید که وزیر تو انسان آزاده و جدایی از ستمکاران بوده باشد و کاردان نیز باشد اما ضمیر را به همان وزیر بدکارن ارجاع می دهد. این نکته ظریف در این است که پاکی و تعهد با کاردانی و سیاست کمتر جمع می گردد و امام می طلبد که بگردد و بیابد کسی را که هم کاردان باشد و هم متعهد، اگر چه که همیشه جمع این دو اندکی را گرد آورده است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 11:36  توسط مهدی صدفی  | 

شرع و عقلانیت

بسم الله الرحمن الرحیم

 

شیخ اکبر در اواسط باب آخر کتاب فتوحات مکیه می گوید:

 

« ای برادرم! من تو را در این وصیت به چیزی که خودم آن را استنباط کرده بودم، وصیت نکردم، پس همانا من بر خدا به امری در حق احدی حکم نمی کنم. وصیتت نکردم در این وصیت مگر به آنچه که خدای تعالی و رسول او وصیتت کرده، اگر معین بوده آن را بر تعیین ذکر کردم و اگر مجمل بوده برای تو آن را تفصیل دادم و غیر از آن، گویا بدان نبودم. »

 

(شیخ باب آخرکتاب فتوحات مکیه (باب 560) را به وصیت اختصاص داده و بدین نامیده است :  « وصیت حکمیه که مرید سالک و واصل و کسی که بر آن بایستد را نفع رساند ان شاء الله »)

 

اما بیان مطلب و آنچه به یاری الهی برآنم خود و دوستان را بدان مطلع نمایم. چندی است که از بعضی دوستان مطالبی در مورد شرع و دین و رابطه آن با عقل و ادراکات نوع بشر می شنوم. آیا بواقع شرع تمامی جزئیات زندگی را بیان کرده است یا اینکه در بعضی جاها سکوت کرده و اگر سکوت کرده چگونه گویا میشود؟ آیا این گویا شدن آن هم شرعی است یا عقلی؟ عقلانیت در دین و شرع جایگاهی دارد و اگر دارد در کجاست؟

 

روش بنده بحث فلسفی و توضیح بسیار در این مسایل نیست که توضیح هایی از نوع فلسفی داده شده و گرهی باز نکرده است. بلکه هدف بنده انتقال است، گویا از مفاهیم عقلی و روشهای طولانی ... انتقال ...

 

شیخ اکبر در همین باب 560 فتوحات در مورد چگونگی قرائت قرآن می گوید: « همان خدای تعالی برای او راه قرار نداده و شرع نکرده است که قرآن قرائت کند و بدین ذکر، یاد آورد مگر اینکه او را بشناساند که چگونه او را یاد آورد، پس او را با ذکر طلب و اضطرار و افتقار و حضوری در طلب پروردگارش یاد آورد ، آنچنان که برای او شرع کرده که او را بطلبد. پس او کسی است که چون سوالش کرده است حق او را اجابت می کند. پس اگر بصورت حکایت، تلاوت کند، او سائل نیست. چون سوالی نکند و حکایت سوال کند، پس حق اجابت نمی کند کسی را که این صفتش است. و لاجرم غالب برای تابعین حکایت می باشد (نه سوال) برای همین ثمره ای برای آنها ندارد. پس آنها قرآن می خوانند با زبانهایشان که از گلوهاشان تجاوز نکرده است و قلوبشان در حال تلاوت و سماع آن٬ در لهو است . پس هنگامی که دیدی در حق خدا کسی قدم در شدائد می گذارد پس بدان او مومن صادق است و چون دیدی که او در دین خدا و غیر دین خدا قوی العزم است، پس بدان او قوی النفس است و بالاصاله، قوی الایمان نمی باشد و مومن قوی در حق خداوند خاصه می باشد و ضعیف در حق هوا. »

 

و سپس شیخ در کتاب « لا یعول علیه » می گوید: « هر عمل و ترکی که شخص در آن تابع نباشد، اگر چه که از عمل ِ تبعیتی، مشتق شده باشد، نباید بر آن تکیه کرد. و شبلی می گوید: در این مقام هر عملی که از اثری نباشد، پس او هوای نفس است.»

 

بحث اصلی در این است که اصل شرع است و شرع ، همان عین نص رسیده است که شخص محقق با توجه و حضور و افتقار و مفاهمه آن را از حق تعالی کسب می کند و باب این درک بر روی هر مومنی باز و گشاده است و چون شرع الهی بر او روشن شد، آن را در پیش می گیرد. اما استنباط و عقلانیت و بار کردن مساله ای که در شرع وضوح ندارد و عاقبت اندیشی و ... چیزی جدای این روش است و اجتهادی است که در برابر نص قد علم کرده و جایگاهش برای مومن محقق بسته است.

 

شیخ اکبر در باب 38 فتوحات مکیه (معرفت اقطابی که بر مقام محمدی آگاهی یافتند) می گوید: « و رسول خدا صلی الله علیه و سلم فرمود: رحم الله امرأ سمع مقالتي فوعاها فأداها كما سمعها (یعنی خداوند رحمت کند آن بنده را که چون سخن مرا بشنود حفظ کند و همانگونه که شنیده – یعنی حرف به حرف – بازگوید)، و این (یعنی وراثت از نبی در رسالت) جز درباره کسی که از قرآن یا سنت، بهمان لفظی که بدو وحی می رسد، جایز نمی باشد واین امر جز درباره ناقلان وحی، از قاریان و محدثان متصور نمی باشد و فقیهان و ناقلان معنای حدیث، آنچنان که سفیان ثوری و غیر او اینگونه عمل می کنند، از این مائده بهره و نصیبی نمی باشد، زیرا نقل کننده بر معنی، فهم خودش را درباره آن حدیث نبوی برای ما نقل می کند و هر کس که فهم خودش را برای ما نقل کند او رسول نفس خویش است و روز رستاخیز در زمره کسانی که وحی را آنگونه که شنیده بیان داشته و رسالتش را ادا کرده است محشور نمی شود. چنانکه قاری قرآن و روایت کننده حدیث که عین لفظ رسول را نقل می کند، در زمره رسولان علیهم السلام محشور می شود.»

این بحث را شیخ بعد از این می آورد که فقط نبی اسلام است که خصایص عبودیت او را سزاوار است و این عبودیت شامل رب نمی شود. و دو کلمه «عبد» و «رسول» فقط شایسته اوست و با رفتن او، این دو خصیصه نیز از میان امت رخت بر می بندد و ختم می شود؛ پس عده ای از امت باید این جام تلخ را بنوشند که درد در نفوسشان عارض شود. بدین مناسبت هر که عین لفظ رسول و عین نص را منتقل کند او نیز بهره ای از رسالت برده است و این ارث پیوسته و دائم محمدی است.

اما فقهای مجتهد و ناقلان معنای حدیث و استنباط کنندگان در حکم الهی، از این بی بهره اند و گویی با واسطه عقل و درک و فهم خود در این نصوص دست می برند و این نصوص قدسیه الهیه را به اندازه اندیشه بشری تنزل می دهند.

 

پس می توان درک محقق دینی را به چند درجه با اولویت شرف علم او تقسیم نمود:

 

درجه اول: مومن محقق به متن نصوص و عین گفته قرآن و سنت، نظر کند و در مسایلی که برای او حل ناشده است با سوال از خدا، طلب، اضطرار، افتقار و حضور به درک آن نایل آید.

 

درجه دوم: با غور و فرو رفتن در نصوص دینی به درکی ورای تفکر و ملکه ای الهی برسد که بتواند بواسطه آن به فهم معانی دینی دست یازد و بوسیله آن قوه٬ مجموعه ای را فراهم کند و بدان توجه نماید.

 

درجه سوم: با قوی کردن تفکر و استفاده از روشهای برون دینی، مجموعه ای را فراهم آورد که با استفاده از آن و محوریت قرار دادن روش، به استنباط دینی دست زند و شرع الهی همچون ماده خام این روشها باشد.

یا اینکه تفکر عقلی خود و مقتضای محیط را عاملی و درک دینی خود را عاملی دیگر قرار می دهد و از برهمکنش اینها به استنباط حکم، دست می زند. مثلا قضیه چند همسری که نص است، با توجه به شرایط محیطی و ادراکات عقلی غیر دینی، حذف و یا تخصیص می زند.

 

شاید نتیجه بدست آمده از سه روش، اگر بدرستی تحقیق شود، بظاهر یکی بنماید اما مسلما روش علمی و نیت نهفته در نتیجه بسیار متفاوت است. باید دقت شود که ما  نمی خواهیم یک نتیجه بدست آوریم تا بدان عمل کنیم، بلکه ما می خواهیم آنچه در دل خود است را تعالی دهیم و متصل به روحانیت و الهیت کنیم و هر چه بیشتر با حقیقت خارجی و شرع الهی، یکی شویم. مهم علم است که ما را به عمل وا می دارد و آن عمل هم بواسطه همین علم نهفته در آن سنجیده خواهد شد و علم هم بیشتر از آنکه مدیون نتیجه بدست آمده باشد مدیون طریقی است که بدان نتیجه رسیده ایم، بلکه آن طریق است که عین علم و نتیجه بدست آمده و عین عمل انجام شده است.

 

                                               الله یقول الحق و هو یهدی السبیل

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 17:25  توسط مهدی صدفی  |