تبليغاتX
هستی ابن عربی

هستی ابن عربی

در آراء، ادراکات و شهودات شیخ اکبر محی الدین ابن عربی است.

کلمات نوریه

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

هر چند داب وبلاگ خروج از موضوع اختصاصی آن نمی باشد، گاهی بنا بر واقعه ای که در درون اتفاق می افتد مطلبی از خود و دوستان در آن می نگارم، بالاخره بقول یکی از رفقای بنده : وبلاگ مال من است نه من مال وبلاگ.

امروز از کثرت عمل _ که باعث خستگی و آلودگی چشم شده بود و آنقدر قوی بود که تاثیر در جسم نیز نهاده بود _ ملول بودم و در میان وبلاگهای بعضی از دوستان قدمی می زدم، اتفاقا به وبلاگ تنزیه الفکر و پیوندی در مصاحبه با علامه حسن زاده آملی برخوردم.

ایشان همیشه از کسانی بوده که بنده در موردشان آنقدر تحقیق کرده ام که با وسع خویش نوعی اتحاد روحی و درک ادراکی داشته باشم.

ناگهان با باز شدن صفحه مورد نظر و خواندن چند جمله کوتاه، احساس کردم نوری بسیار قوی از مطالب نوریه ایشان تشعشع می شود. خیلی زیبا بود. نه فکر نکنید، مثل این فیلمهای تخیلی بود اما هر چه بود این دو دیده سرگردان مرا روشن و شفاف نمود و غبار خستگی و آلودگی را از آن زدود.

ایشان همیشه به نظر بنده شخصیتی متفاوت و ویژه ای دارند. نمی دانم دوستان با نحوه تدریس ایشان آشنایند؟ اما اصولا محوریت در مباحث با ایشان است نه با کتاب و بیشتر موعظه می کنند تا تدریس. البته کثرت عمل و تالیفات ایشان که به همین سبک است، واقعا در نوع خود جالب است. ارباب عقول جامعه چه حوزوی و چه دانشگاهی روش ایشان را نمی پسندند. بیشتر وقت کلاس به نوعی موعظه و گاه به گاه موضوعات جانبی پرداخته می شود. این خود با متد معقول تدریس سازگاری ندارد. حتی در کتب خویش هم همین سبک را دنبال می کنند. یادم می آید که چندی پیش کتاب عیون مسائل نفس را می خواندم. ناگاه کلمه « هوذا» در میان مطلب پدیدار شد و جا بود که ایشان صفحه ای را به تبیین این لغت بنگارند با اینکه مطلب در اینجا ربطی به موضوع ندارد. به این نتیجه رسیدند که این لغت به معنی « اینک » است و شعری هم از سعدی آوردند که « اینک » در آن بود. حالا سلسله خیال را ببینید. متن عربی که در آن « هوذا » است و تحقیق که معنی چه است و استفاده سعدی از ترجمه فارسی آن. به قول بنده در یک کلام خوشند. نوشتن کتاب و جمع آوری مطلب با سبکی در نوع خود.

به قول ایشان ابن سینا می گوید: مزاج هر کسی که متعادل است می توان در رشته های مختلف وارد شود و مزاج ایشان هم متعادل است. واقعا خداوند خیرشان دهد. بنده همیشه یک نورانیت خاص را در کلام و نوشته های ایشان می بینم. واقعا وارسته.

به نظر بنده، شاید ایشان متخصص و ممحض در یک رشته خاص نباشند و به نوع آوری و ابتکار و ابداع خاصی روی ننموده باشند، اما وجود شخص ایشان با این روش مخصوص بخود، بواقع نوعی ابداع است.

ایشان بسیار خوب از استعداد خویش استفاده کرده اند. واقعا نور از کلمات ایشان می بارد. این نوع خاص در علم آموزی و روش مخصوص، خود نشانه عدم روش مندی و تشخص روش عرفانی است. گویی هر کسی که به عرفان روی آورده خود رب النوع روشی خاص است.

واضح تر بگویم، متدولوژی عرفانی و سبک عرفا، آنقدر متفاوت است که ما نمی توانیم آن را عاقلانه در یک چارچوب خاص بیاوریم و حتی روش زندگی آنها نیز بسیار متفاوت است. به عنوان مثال بایزید امی بود و ابوسعید گفت که بگذار از تو بنویسند و جنید مطالب مانده از خود را سوزاند اما ابن عربی بالغ بر 500 کتاب به یادگار گذاشت. گویی اتحاد آنها در حقیقتی است که دور از دسترس عقل بشری است. پس آنچه آنها را به نوعی با هم مرتبط می کند آن حقیقت ماورایی است که گویی در عالم ماده به علت شدت تکثرات بویی از آن نمی آید ولی آنکه بدان حقیقت دست یازد، وحدت را در تمامی عوالم هویدا و روشهای آنها را یکی می بیند.

 

                                                                              فالله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 23:19  توسط مهدی صدفی  |