علم حق تعالی و نظریات فلاسفه و عرفا
بسم الله الرحمن الرحیم
چندی پیش کتاب بدایه و نهایه علامه را تورقی می کردم، مساله علم ذاتی الهی و نظر ایشان توجهم را بخود جلب کرد. علامه ابتدا نظریه های مختلفی، در باب علم الهی مطرح می کند و سپس نظر خود ایشان (بهتر بگویم نظر ملاصدرا) را در آخر به عنوان نظر صحیح می آورد.
در میان این نظریات رد شده، در باب علم الهی، نظر صوفیه است که علامه در نهایه اینطورمطرح می کند و سپس پاسخ می دهد:
« بنا بر نظریه که به صوفیه منسوب است، ماهیات به تبع اسماء و صفات الهی، از یک ثبوت علمی برخوردارند و علم پیش از ایجاد واجب تعالی به همین ماهیات تعلق می گیرد.
اشکال: اصالت وجود و اعتباریت ماهیت هر نوع ثبوت مفروضی برای ماهیات، پیش از ثبوت خارجی خاص به آنها را نفی می کند. » (نهایه الحکمه: باب علم واجب تعالی)
................
بنده چون به تبویب بدایتین[1]نظر کردم و آن را بر محور اسفار دیدم بدانجا مراجعه کرده، دیدم نظر صاحب اسفار، بسیار متفاوت است.
ملاصدرا در جلد ششم اسفار دقیقا بر همین منوالی که علامه نگاشته مکاتب و فلاسفه را در این مساله رد می کند تا جایی که به صوفیه می رسد. او می گوید:
« اما آنچه از بزرگان صوفیه نقل شده بر ظاهر آن، همان ایرادی است که بر معتزله شده است. (معتزله قایل به ثبوت خارجی ممکنات معدوم دارند و صوفیه به ثبوت علمی ممکنات معدوم) »
سپس مطلب را ادامه می دهد که: سخنان عرفا بر مکاشفاتی لطیف و علومی دشوار استوار است و هر چه گفتند، توجیهی زیبا در نهایت برتری و استواری نمودیم، چنانچه بزودی با خواست الهی بدانها اشاره خواهیم کرد. و می گوید:
« اما ظاهر سخنان ایشان به حسب نگرش دقیق، در سستی و بطلان و معقول نبودن، کمتر از سخنان معتزلیان نیست.»
سپس ملاصدرا جملاتی از ابن عربی را در این مورد نقل می کند. آنگاه این طور نتیجه می گیرد:
« اعیان ثابته(ماهیات ممکنات) در حال عدمیتشان چنین اقتضا دارند و یا حکمشان چنین است، مرادشان از عدم آنها عدم مضاف به وجود خاص آنها می باشد که در خارج از وجود دیگری که غیرشان است، منفصل و جداست، نه عدم مطلق، برای اینکه وجود حق تعالی آنها را همراهی دارد....»
در آخر این مطلب، اینطور جمع بندی می کند که :
« با این بیان، فرق تام و فاصله دوری که بین روش تصوف و روش اعتزال است حصول می یابد.»
در اینجا می بینیم ملاصدرا ابتدا روش صوفیه و معتزله را یکی می داند اما در انتها کاملا بین این دو فرق می نهد. اما بحث در اینجا تمام نمی شود، با اینکه نظر علامه طباطبایی که اشکال بر صوفیه نموده و روش آنها را با معتزله یکی خوانده کاملا منتفی می شود. ( نظر علامه این است که اشکال مطرح شده یکی است فقط فرق در ثبوت علمی(صوفیه) یا عینی(معتزله) است.)
جالب تر و بسیار جالب تر اینجاست که نظر ملاصدرا در علم واجب از سخن صوفیه (ابن عربی) گرفته شده است که بطور خلاصه همان علم اجمالی در عین کشف تفصیلی است.
ملاصدرا خود ابتدا به صوفیه ایراد می گیرد، اما این روش ملاصدراست که ابتدا نظر اصلی خود را می پوشاند و مماشات با روش قوم می کند و در آخر نظر خود را آشکار می سازد.
ملاصدرا از فتوحات مکیه این چنین نقل می کند: « (ابن عربی می گوید:) نزد خدا اجمالی وجود ندارد همانطور که در اعیان ممکنات اجمال نیست ... پس هر کس که تفصیل را در عین اجمال از حیث علم و یا عین و یا حق کشف کرد، این است که حکمت و سخن نافذ بدو عطا شده و اینان جز انبیا و رسولان و وارثان خاص آنان نمی باشند اما فلاسفه حکمت نزد آنان عاریه و موقت است، چون تفصیل را در عین اجمال نمی دانند. پایان سخن او.»[2]
ملاصدرا در پایان این سخن چه زیبا می گوید: « از سخن او (ابن عربی) چنین بر می آید که شناخت انسان مر این امر را که واجب تعالی در مرتبه ذاتش تفاصیل حقایق ممکنات را می داند، مطلب بسیار بزرگی است که جز کاملان، که راسخان و استواران در علم اند کسی آن را نمی داند، الحمد الله الذی هدانا لهذا و ماکنا لنهتدی لولا هدانا الله. (اعراف/43) »[3]
پس جالب است که ملاصدرا افتخار می کند که نظریه او در علم الهی منطبق بر گفتار ابن عربی است که همان اجمال در عین تفصیل است و خود را بنا بر نظر او، از راسخان و استواران می خواند.
اما نظر علامه که این همه سخنان ملاصدرا را حذف کرده و فقط شبیه بودن نظر صوفیه به معتزله را دستاویز قرار داده، با اینکه ملاصدرا در همانجا این شبهه که خود مطرح کرده را مرتفع می داند، کمی دور از انصاف است. تازه اینکه، نظر اصلی ملاصدرا در علم واجب تعالی که علامه طباطبایی هم آن را قبول می کند و در بدایتین مطرح می نماید، همان نظر ابن عربی است و ملاصدرا به سبب این تقارن بنا به گفته ابن عربی٬ خود را از استواران در شناخت علم الهی می خواند. پس بواقع باید گفت که نظر اصلی را ابن عربی مطرح کرده و حالا بی انصافی نیست که مطلب را از او اخذ کرده و سپس او را در جمع مردَدین بیاوریم. والله اعلم بالصواب.
[1] بدایتین منظور دو کتاب بدایه و نهایه علامه است. بدین خاطر بدایه بر نهایه غلبه داده شده که این دو ماهیتا یک کتابند و فقط نهایه مقداری چاق تر است و هر دو برای ابتدا فلسفه کفایت می کند و بواقع فیلسوف پرور نمی باشد. البته بواقع کتاب درسی است و شامل نظریات فلسفی علامه نمی باشد. حتی بدایه بعد از نهایه نگاشته شده است.
[2] فتوحات مکیه، ج3، ص456
[3] همه مطالب ملاصدرا، از ج6 اسفار، بخش علم واجب تعالی آورده شده است.
