تبليغاتX
هستی ابن عربی

هستی ابن عربی

در آراء، ادراکات و شهودات شیخ اکبر محی الدین ابن عربی است.

ابن عربی دو رگه ای از تبار غرب و شرق

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز، روز دومه که خودمو تو خونه محبوس کردم. داشتم یک سریال غربی رو می دیدم. چند ساعت پیش تصمیم گرفتم حمام برم. خب! ذهنم بسوی این موضوعی که الان می خوام بنویسم چرخید. مدتیه که عوض شدم. اینو میشه در سیر نوشته‌های وبلاگیم مشاهده کرد. درستش اینه که مدتیه می خوام خودم باشم. خود بودن! قشنگه اميدوارم ارزشش رو هم داشته باشه.

موضوعی که از قدیم فکر را مشغول کرده بود، شخصیت ابن عربی از لحاظ ریشه شرق و غرب است. عرفای اسلامی را تاحدي خوب می شناسم. کسانی همچون بایزید، جنید، ابوسعید، حلاج و .... همچنین فلاسفه مسلمان. خب! با فرهنگ غرب نیز کم و بیش آشنایی دارم. همين قدر كه بدانم طبيعت و فرهنگ اينها چطور است و همين براي نتيجه گرفتن كافي مي باشد. به نظر بنده اگر بخواهیم ابن عربی را یک فرد شرقی بدانیم یا غربی، جواب بنده این است که او همانطور که در غرب بدنیا آمده، روحیات یک غربی را دارد. دقیق‌تر بگویم او طبیعت غربی دارد. زماني، معارف عرفانی را از زبان عرفای شرقی می شنیدم حال كه از زبان او شنیدم لطفی بیشتر داشت. درست است که معدن عرفان در شرق است. اما یک غربی مسلط و آویخته به شرق توانسته بسیار زيبا و عمیق آنها را منعکس کند. مثالی می زنم که برای خود بنده بسیار نزدیک است. یاد دارم در کلاس فلسفه دانشگاه، دختری در پشت صندلی من نشسته بود. داشت با دوستش با زبان فلسفی محض سخن می گفت. چند جمله‌اي بيشتر نشنيدم. در آن لحظه بسیار زیبا بود از یک زن "فلسفه محض شنفتن". البته ابن عربی فرقش دراین است که توانسته کاملا رنگ شرقی بپذیرد، با حفظ فرهنگ غربی خود.

بگذارید به کمی قبل برگردیم. ابوسعید می گفت: منویس بگذار از تو بنویسند. آیا بایزید کتابی نوشت؟ حلاج چطور؟ جنید آنچه باقی مانده بود را سوزاند! اما ابن عربی بالغ بر هشتصد کتاب و رساله از خود باقی گذاشت. واقعا قابل قیاس با ماسبق نیست. به نظر بنده این کاملا به طبیعت غربی او بر می گردد. او در طبیعت پر درخت اندلس بزرگ شده است. بهشتی بر روی زمین. او در شهری زیسته که مسلمانان با دیگر ادیان، یافت می شدند. این اندلس بدست اسلام فتح شده بود. واقعا مسلمانان خالصی داشت. با اینکه اصلیت ابن عربی، عرب و به حاتم طایی بر می‌گردد اما طبیعت غرب در او موثر بوده است. واقعا ترکیب عرب و غرب. آنچه که ما در ایران قديم كمتر مي‌بينيم.

با اینکه ابن عربی عزلت نشسته است اما این مدت زیادی از زندگی او را شامل نمی شود. اساتید زیاد و جهانگردی در شرق توانسته روحیه شرقی را در او کاملا نهادینه کند. کمتر بوی گوشه گیری و عدم توجه به اساتید بسیار که در شرق موجود است در او به چشم می خورد. طبعا کثرت گراست و در کتبش می توان کاملا بدان پی برد. زبان او غربي است. البته منظور از زبان، عمق زبان و زبان آميخته با حقيقت نيست. حتي منظور طريق نگارش او نيست با اينكه طريق نگارش اندلسيان متفاوت است. منظور نوعي نوشتار مبسوط، واضح و گيراست.  معارف عرفانیش با اینکه دامنه زیادی ندارد(منظور اينكه از نظر محتوي مطالب تکراری در کتبش فراوان است.) اما اینها را به طرق، شکلها، الفاظ، داستانها و سبکهای مختلف آراسته است. این تکثرگرایی کمتر در بین شرقیان موجود است. بسیار گفتار و رفتارش را می آراید وزیبا نشان می دهد. کسی نیست که در یک حالت و وضع بماند و ایده‌های جديد را بکار نگیرد. اما در عین حال شرقی است و بسیار عمیق می باشد. عمق ِعمق مطلب را می فهمد و آن را به زبانهای مختلف می آراید و این آرایش مانع نمی شود که از انتهای عمیق معرفت دور گردد. برعکس تا آنجا که امکان داشته باشد مطلب را باز می کند و برای هر کسی تحفه‌ای درخور دارد. واقعا این زاییده فرهنگ و تفکر شرقی است. فتح قله‌های دست‌نیافتنی معرفت.

بهتر بگویم، این دو‌رگه بودن شرقی- غربی در اوج خود توانسته او را یک شخصیت بی‌بدیل کند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 17:42  توسط مهدی صدفی  | 

در جستجوی کبریت احمر

بسم الله الرحمن الرحيم 

مدتي است كه به خواندن كتاب  در جستجوي كبريت احمر نوشته كلود عداس مشغولم. اين كتاب در مقايسه كتب ديگري كه در زمينه زندگي نامه شيخ اكبر نگاشته شده، يك سر و گردن بالاتر است.

واقعا كتاب محققانه و دور از حب و بغض نوشته شده است. نويسنده كتاب مجموعه عظيمي از كتب را مورد توجه قرار داده و به يك كار تحقيقي در سير زندگي، سفرها، كتب و اساتيد شيخ دست زده است. بنده را واقعا تحت تاثير قرار داده و از خواندن آن كه مشحون به سخنان شيخ است، منور شدم.

بنده شما را به قسمتهايي از كلام ابن عربي كه در اين مجموعه آمده دعوت مي كنم:

 

طريق الحق ليس كذلك و انما هم مستقيم الاستداره

طريق حق اينچنين نيست بلكه خط راست مدور است. (اين جمله عجيب پرمعناست.)

فتوحات مكيه ج3،ص65

 

هر بنده الهي كه به يكي از مخلوقات به قدر لحظه اي اعتنا كند، از عبوديت خويش به درگاه خداوند به قدر همان لحظه كاسته است.

فتوحات مكيه ج1،ص196

 

بازگشت ما به طريقت الهي به دستان حضرات عيسي و موسي و محمد عليهم السلام بود.

ف.م. ج4، ص172

 

هيچ جوهر فردي در تمام عالم اعلي و اسفل نيست مگر كه بر او ارتباطي با حقيقت الهي باشد و در خصوص اين هيچ تفاضلي وجود ندارد. (اين جمله هم به شرح مبسوط نياز دارد.)

فتوحات ج1، ص506

 

(ابوالعباس العريبي (اولين استاد شيخ) مي گويد:) ... اين را همتي شريف و عالي لازم است. درها را بر روي خويش ببند و از اسباب بگذر و با وهاب مجالس شو. در اين صورت او بي هيچ حجابي با تو سخن خواهد گفت. من همان كردم كه گفته بود و به فتح نايل آمدم.

ف.م. ج1، ص529 و روح القدس ص 76

 

بنده محض خدا باش ... اين هماني است كه استاد ما ابوالعباس العريبي مرا بدان وصيت نمود.

ف.م. ج4، ص482

 

اما ابو عبدالله الشرفي صاحب خلوت بود و 50 سال زيست بي آنكه چراغي در خانه افروزد و از او عجائب فراوان ديدم.

ف.م. ج1، ص206

همه انبياء از آدم گرفته تا خاتم را ديدم و جميع مومنان به ايشان را نيز ديدم، همه از ابتداي هستي تا روز قيامت، خواص و عوام را ديدم.

ف.م. ج3، ص323

 

ما مي گوييم كه در اينجا از تفكر باز مي مانيم زيرا عقل، صاحب انديشه را وارث مكر و فريب و نادرستي مي نمايد و در اينجا هيچ چيزي نيست كه نتوان به طريق كشف و وجود حاصل نكرد. دلمشغولي به تفكر حجاب است و غيرما اين را منع كردند وليكن او را احدي از اهل طريق الهي منع نمي كند بلكه مانع آن همانا اهل نظر و استدلال از علماي رسمي هستند كه ذوقي براي ايشان در احوال نمي باشد. مانند افلاطون الهي از حكماء نادر است در قوم كه نفس خود را خارج مخرج نفس اهل كشف و وجود مي يابد.

ف.م. ج2، ص523

 

(بعضي از دوستان ابن عربي به او هشدار مي دهند كه با حكومت مدارا كند و سياست داشته باشد. در آخر ابن طريف به او مي گويد:) براي من سياست اولي است. به او گفتم: مادام اينكه راس المال (سرمايه اصلي) محفوظ باشد.

رسايل ج1، ص 195

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 23:3  توسط مهدی صدفی  | 

عظمتٍ عارفٍ واصلٍ فانی

بسم الله الرحمن الرحیم        

 

چندی پیش سایت  خبرگذاری قرآنی ایران مطلبی را به این وبلاگ اختصاص داده بود که به شرح زیر است:

 

هستی شيخ اكبر؛ «ابن عربی» در وبلاگستان

گروه وبلاگ: وبلاگ «هستی ابن عربی» فعاليت خود را با محوريت بيان آرا، ادراكات و شهودات شيخ اكبر محی‌الدين ابن عربی آغاز كرده‌است.

شيخ اكبر محی‌الدين ابن عربی

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا)، وبلاگ «هستی ابن عربی» فعاليت خود را در سرويس‌دهنده بلاگفا از تاريخ بيست و هشتم دی‌ماه 1384 توسط «مهدی صدفی» آغاز كرده‌است.

نويسنده وبلاگ «هستی ابن عربی» تا كنون هشتاد پست را با رويكرد آرا، ادراكات و شهودات شيخ اكبر محی‌الدين ابن عربی با عناوينی چون علم از طريق فكر و نظر و علم الهی، عقل و فكر، وحدت وجود، عشق و محبت الهی، شناخت شيخ اكبر ابن عربی و ... به‌روز كرده‌است.

پيج‌رنگ وبلاگ «هستی ابن عربی» دو و آمار بازديد وبلاگ 3644 بوده كه باتوجه به مدت فعاليت اين وبلاگ می‌توان گفت، آمار مناسبی نيست.

در بخش «پيوندهای» وبلاگ نيز به سواد آينه، نامه فلوطين، نفحه، با فلسفه، صلح كل، دوستار دانش، می و نی، فراسوی زبان، من او، انجمن سالكان شريعت طريقت حقيقت، شرح شيدايی ما بر سر بازار خيال، هرمونوتيك، مثنوی معنوی، معرفت النفس و نامه ابن عربی به فخرالدين رازی لينك داده‌‌شده‌است.

عنوان اولين پست وبلاگ «هستی ابن عربی» علم حقيقی از نگاه ابن عربی است كه در قسمت‌هايی از آن آمده‌است: «حقيقت عرفان ابن عربی به حقيقت وحدت وجودی او برمی‌گردد كه در تمام كلام او مشهود است و با نزديكی فراوانی كه با نفس آدمی دارد اما طبيعت آدمی ابا از تجريد محض او دارد چرا كه هركه در اقيانوس او افتد آن‌چنان از غرق‌شدن هراس دارد كه به گوشه امن ساحل او خرسند است و دور از آتش دستی!»

وبلاگ‌نويس «هستی ابن عربی» در سايت كلوب هم عضو بوده و در ديگر گروه‌های اينترنتی مانند عارف باالله سيد هاشم حد، سيد طائفه جنيد بغدادی، ابن عربی، فلسفه اسلامی، اساطير چين، عرفان، مكتب تفكيك، عرفان وايت قاضی و ... فعال است.

در وبلاگ «هستی اين عربی» درباره ابن عربی آمده‌است: «شيخ اكبر محی‌الدين ابن عربی در سال ۵۶۰ ه.ق در اشبيليه از بلاد اندلس (اسپانيای كنونی) به دنيا آمد. در جوانی، ابن رشد اندلسی بزرگترين فيلسوف آن زمان را مبهوت كرد و شكستش داد.»

البته بايد خاطرنشان شد اين وبلاگ در برخی صفت در برخی صفات ابن عربی دچار غلو و اغراق شده‌است كه مورد پذيرش نيست!


 

با تشکر از علاقمندان به عرفان و مخصوصا شیخ اکبر و توجه این سایت به این نوع وبلاگ، لازم دیدم در کنار مطلبی را بگویم:

ایشان و شاید بسیاری از دوستان ما ، مطالبی که بنده راجع به شیخ نگاشته ام را نوعی غلو و اغراق بدانند. بنده سعی بر این دارم که مطالبی را که در مورد شیخ اکبر گفته شده – اگر چه از سطح فهم بسیاری از اهل فضل  دانش بالاتر است – را مستند ذکر کنم و اگر دوستان در جایی مطلبی را متوجه نشده اند به توضیح آن حدالامکان همت گمارم. اما مقام شیخ اکبر و عارف کامل آنقدر عظیم است که قیاس آن با بشر – از وجه الهی – دور می نماید. بهمین منظور در آخر مطالبی را که بزرگان در مورد شیخ آورده اند دوباره متذکر می شود. امید که آنکه راه باید یابد ، یابد.

 

قطعه سنگ نوشته بر سر مزار ابن عربی در دمشق که از اشعار او در فتوحات مکیه است:

برای هر عصری یکی است که آن عصر بنام اوست و باقی اعصار من آن یکی هستم.

جالب است در اینجا سخن علامه طهرانی که در مصاحبت با عارف کامل سید هاشم حداد را از کتاب روح مجرد نقل کنیم:

«

در همين‌ سفر كه‌ در محضر حضرت‌ آقاي‌ حاج‌ سيّد هاشم‌ حدّاد أعلَي‌ اللهُ درجتَه‌ بودم‌، و سخن‌ از محيي‌الدّين‌ عربي‌ زياد به‌ ميان‌ مي‌آمد ـ و به‌ همين‌ مناسبت‌ هم‌ حقير در اينجا كلام‌ را قدري‌ دربارۀ شخصيّت‌ او گسترش‌ دادم‌ ـ روزي‌ از روزها جناب‌ مغفور مرحوم‌ حاج‌ غلامحسين‌ سبزواري‌ كه‌ از ارادتمندان‌ ايشان‌ و از زُوّار همداني‌ و أسبق‌ تلامذۀ مرحوم‌ آية‌ الله‌ أنصاري‌ بود، از زيارت‌ حرم‌ مطهّر كه‌ برگشت‌ و نشست‌ گفت‌: اينك‌ كه‌ از زيارت‌ حضرت‌ أباالفضل‌ عليه‌السّلام‌ مراجعت‌ ميكردم‌، در شارع‌ عبّاسيّه‌ به‌ خاطرم‌ آمد بيتي‌ راكه‌ در راهرو ورودي‌ قبر محيي‌الدّين‌ به‌ سرداب‌ نوشته‌اند؛ و اين‌ بيت‌ از خود اوست‌:

وَ لِكُلِّ عَصْرٍ واحِدٌ يَسْمو بهِ / وَ أنا لِباقي‌ الْعَصْرِ ذاكَ الْواحِدُ

«در هر عصر و دوره‌اي‌ يك‌ نفر به‌ وجود مي‌آيد كه‌ آن‌ عصر بواسطۀ او عظمت‌ مي‌يابد؛ و من‌ براي‌ تمام‌ أعصار و دوره‌هاي‌ آينده‌ آن‌ يك‌ نفر مي‌باشم‌.»

و مي‌گفت‌: من‌ خودم‌ اين‌ بيت‌ را در آنجا قرائت‌ كرده‌ام‌، و عجيب‌ ادّعاي‌ عظيمي‌ است‌ كه‌ محيي‌الدّين‌ كرده‌ است‌؟!

حضرت‌ آقا فرمودند: هيچ‌ عجبي‌ ندارد؛ و اين‌ گفتار او يك‌ گفتار عادي‌ و معمولي‌ است‌. و اين‌ اختصاص‌ به‌ محيي‌الدّين‌ ندارد. هر كس‌ به‌ عرفان‌ خدا برسد و فاني‌ شود، اين‌ نغمۀ اوست‌. زيرا در عالم‌ فَناء محيي‌الدّين‌ نيست‌؛ خداست‌ كه‌ سخن‌ ميگويد. و معلوم‌ است‌ كه‌: خدا اختصاص‌ به‌ زماني‌ دون‌ زماني‌ ندارد. او هميشه‌ بوده‌ و هست‌ و خواهد بودـ انتهي‌ كلام‌ ايشان‌.

و نظير اين‌ مفاد، مفاد بيت‌ ابن‌فارض‌ است‌ كه‌ آخرين‌ بيت‌ از تائيّۀ كبراي‌ اوست‌. امّا محيي‌الدّين‌ خود را براي‌ جميع‌ أعصار بعدي‌ يكّه‌تاز ميدان‌ توحيد ميداند و ابن‌ فارض‌ شاگردش‌ براي‌ جميع‌ اعصار قبلي‌. وي‌ ميگويد:

وَ مِن‌ فَضْلِ ما أسْأَرْتُ شُرْبُ مُعاصِري/ وَ مَنْ كانَ قَبْلي‌ فَالْفَضآئِلُ فَضْلَتي

«و از ته‌ مانده‌ و باقيماندۀ آنچه‌ را كه‌ من‌ نوشيدم‌، نوشيدن‌ معاصرين‌ من‌ است‌ و نوشيدن‌ كساني‌ كه‌ پيش‌ از من‌ بوده‌اند، بنابراين‌ تمام‌ فضائل‌ عبارت‌ است‌ از بقيّه‌ و زياد ماندۀ نوشيدن‌ من‌.(تائیه کبری ابن فارض)»

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 21:43  توسط مهدی صدفی  | 

تجلی عرفان در صور مختلف کتب شیخ

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از هنرنماییهای بزرگ شیخ اکبر محیی الدین ابن عربی که از عرفان خاص او و تجلی حق در صور مختلف نشات می گیرد، قرار گیری معارف عرفانی در صورتهای مختلف است. برای نمونه چند نوع ازین صورتهای متکثر و متلون با حقیقت واحد را نام می بریم:

۱. کتاب فصوص الحکم: سیر انسان کامل که در میان سیر و سلوک ۲۷ نبی الهی این حقیقت مشاهده می گرددو هر نبی نشانه یکی از مراحل و حقایق موجود در حقیقت انسانیه است.

۲. کتاب فتوحات مکیه: کتابی دایره المعارفی در کلیه مسایل و مشاهد و منازل عرفانی است و از هر دری بطور مفصل در او سخن بمیان رفته است.

۳. کتاب انشاء الدوایر: که شیخ حقایق الهیه را در اشکال به بند کشیده و چون اشکال مطبوع طبیعت انسان است بسیار زیبا آنها را درک می نماید.

۴. کتاب التدبیرات الالهیه فی اصلاح المملکه الانسانیه : بر محور رساله حکیم ارسطو به اسکندر به نگارش دست زده و در آن برخلاف ارسطو به حکومت و سیاست مورد نظر سیاست اصلاح مملکت نفس انسانی است.

۵. کتاب ترجمان الاشواق : که شیخ معارف عرفانی را در قالب اشعار عاشقانه ریخته و به علت مشکل بودن درک آن خود بر آن شرح زده است که به نام ذخایر الاعلاق مشهور است.

۶. کتاب مواقع النجوم و مطالع اهلۀ الاسرار و العلوم : که شیخ بر محور فلکیات و مواقع نجوم معارف سلوکی خود را منظم کرده است که از بخش های هشت تایی تشکیل شده است.

۷. کتاب لا یعول علیه ( آنچه بر آنها نمی توان در سلوک تکیه کرد. ): در این کتاب مسایل سلوکی را در قالب جملات کوتاه و پر مغز آورده است که می توان با توجه به حجم چند صفحه ای کتاب، آن را دایره المعارفی برای سالک و واصل دانست ...

قصد داریم از کتاب لا یعول علیه شیخ مطالب را گفته و به شرح آنها دست اندازیم. امید که قبول مردم صاحب نظر شود.

شیخ اکبر در رساله " لا یعول علیه " می گوید:

۱. الصبر إذا لم تشك فيه إلى الله فلا تعول عليه.

۲. الصبر إذا لم تسمع فيه شكوى الحق بعباده إليه بما أوذي به لا يعوَّل عليه.

 

شرح:

 

شیخ در قسمت اول می گوید که : صبر را اگر در او شکایتی بسوی خدا نباشد، نمی توان بر آن تکیه کرد. سپس در تکمیل و شناخت این سخن او به گفته دیگرش تمسک می جوییم که : اگر در این صبر شکوای حق بوسیله عبادش بسوی او، به آنچه که به حق، اذیت شده اند، شنیده نشود نمی توان بر آن تکیه کرد.

 

منظور شیخ از این گفته این است که بنده سالک در طریق حق بطور عام می بیند که در مسیر سلوکی او همیشه آزارهایی متوجه او هستند که این آزارها را حق تعالی در مسیر او نهاده تا پخته و متوجه حق شود و سالک را سزاوار است که بر آنها صبر نماید. آنچنان که در حدیث داوود علیه السلام است که خداوندا بدنم را به سختی ها رام تو کردم قلبم را به چه رام کنم. گفت به غم . و لازم است که سالک براین غم و گرفتاریها صبر نماید اما آنچه شیخ اکبر در این مساله می خواهد عنوان نماید این است که :

 

صبر باید در او شکایت به حق دیده شود آنچنان که در فتوحات در تعریف صبر می گوید که صبر آن است که در او به حق شکایت برده شود نه به خلق. پس همانطور که از اجزای لاینفک صبر عدم شکایت به خلق است، همانطور شکایت بردن به حق است. پس صابر را سزاوار است که از شداید و مصائبی که بر او وارد می شود بسوی حق بنالد و شکایت کند و حق دوست می دارد که بنده اش بدو شکایت کند و این اوج رابطه بنده نوازی او و از نوع شکایتهای محب به محبوب است. همانطور که در حدیث صحیح است که خداوند بواسطه همین استماع شکایات سختی را برطرف نکرده و این امر را بسیار دوست می دارد.

 

پس اگر صابر شداید را تحمل کند و شرم از شکایت داشته باشد او به تحقیق جاهل به مرتبه صبرو مقام خداوندی است و او بواقع صابر نمی باشد و از تعریف صبر خارج شده و باری را بر دوش می کشد که مزدی ندارد.

 

پس بر سالک شایسته است که به زبانها مختلف از بلا و مصائب و شدایدی که بر او وارد می شود بنالد و با این شکایت رابطه محبت را مستحکم نماید. و عارف می داند که فلسفه این شداید همین است و اگر شکایت بدو نبرد، لسان باطن او خود بخود حدیث نفس کرده و منکر رابطه شداید با حق شده و کافر بحق و در حجابی بزرگ می باشد. الله اعلم.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 21:5  توسط مهدی صدفی  | 

روش یادگیری کلام شیخ اکبر

بسم الله الرحمن الرحیم

چندی پیش یکی از دوستان سوالی بدین صورت نگاشت:

با عرض سلام
بیش از یکسال است که با وبلاگ شما آشنا هستم و در حد توانایی خودم از آن استفاده میکنم .از شما چند سوال داشتم. یکی در مورد تحصیلات و مطالعات شما در فلسفه و عرفان خصوصا ابن عربی . و دوم این که آیا یک فرد که رشته تخصصی اش فلسفه نیست میتواند با ابن عربی آشنا شود و از آثارش استفاده کند و باید چگونه شروع کند ؟
باتشکر

چون دیدم که این شاید سوال بسیاری از دوستان باشد بدان پاسخ می دهم. امید است که راهگشا و باعث این شود که اگر دوستان علاقه ای بدین مباحث الهی دارند بیش از پیش بر محور آن بگردند.

بنده کوچک لیسانس خود را در زمینه علوم مهندسی گرفته ام ولی بخاطر علاقه ای که به فلسفه و عرفان مخصوصا شیخ اکبر داشته ام در زمان دانشجویی همیشه دقدقه اولم همین آموزش عرفان و شناخت الهی است.

دوستان توجه کنند که تنها شرط ورود به این طریقه الهی علاقه و استعداد است. اینکه مجذوب این گونه بحث ها قرار داده شده باشند. اما بعد از این علاقه باید بکوشند که تا آنجا که توانایی دارند خود را در میان اینگونه علوم قرار دهند. بنده خود در اوان جوانی (حدود ۶ سال پیش) ابتدا با مولانا آشنا شدم. و بشدت مرا تحت سلطه خود در آورد تا اینکه در همان ابتدای ورود به دانشگاه به تدریس مثنوی معنوی در بین علاقه مندان پرداختم. شروح موجود فقط می تواند به اندازه اندکی راهنما باشد و محوریت با درک خود شماست. سپس بوسیله یکی از دوستان از مقام شیخ اکبر و بزرگی مرتبه او در حیرت شدم. تنها کتاب موجود فارسی آن دوره رسایل فارسی شیخ اکبر به تصحیح آقای هروی بود. آن را مقداری خواندم و سپس به خواندن شرح فصوص الحکم آقای حسن زاده پرداختم. بواقع برایم مشکل بود. با اینکه در ابتدا مثنوی با اندکی غور برایم مشخص شده بود اما کلام شیخ اکبر بسیار مشکل بود و می توانم الان بگویم که هیچ نمی فهمیدم.

پس به یادگیری زبان عربی بطور مختصر و عرفای کنونی پرداختم. کتب علامه طهرانی واقعا با محوریت شیخ اکبر به زبان ساده نگاشته شده است. علامه طهرانی بگفته خودش چندین مدت در خدمت عارف بالله سید هاشم حداد بوده که اگر آن زمانها را جمع کنیم دو سال می شود. سید هاشم حداد از بزرگترین عرفایی است که از سلسله علمای بالله ملا حسینقلی همدانی٬ سید احمد کربلایی٬ سید علی قاضی بوده که همه این مردان بواقع در عرفان وحدت وجودی استاد فن بوده اند و اینک بزرگی آنها بیش از پیش بر بنده هویداست. علامه طهرانی کتاب روح مجرد در حالات سید هاشم حداد نگاشته است.

پس به مطالعه کتب علامه طهرانی پرداختم که توصیه می کنم دوستان برای ورود کتاب الله شناسی و روح مجرد را بخوانند. این مرد بزرگ بواقع زبان ساده ابن عربی است.

اما با عنایتی که بنده به اصل متون خود شیخ اکبر دارم ناچار بودم که زبان عربی و اصطلاحات شیخ را بیامورزم. در این میان درس کارشناسی بنده هم تمام شده بود و در مقطع ارشد به تمایل به فلسفه اسلامی نمودم. در مدت یک ماه بیشتر کتب کنکور را خواندم و در کنکور پذیرفته شدم. واقعا فلسفه ( نهایه الحکمه ) به آنچه آموخته بودم نظم بخشید. پس از یادگیری زبان عربی سعی در جمع کتب شیخ کردم و سعی نمودم آن کتب را بخوانم.

البته چندین کتب دیگر شیخ هم در این ضمن به فارسی ترجمه شده بود که از آنها هم بهره بردم. ماههای اول دانشجویی بسیار برای من گران آمد چون دیدم هم استید و هم دانشجویان بدنبال هدفی دیگرند. پس دانشگاه را وداع گفتم و در مدت دو ماهی که در قم بودم به تکمیل زبان عربی و فلسفه و عرفان پرداختم. بواقع در عرفان کسی را نیافتم که بتواند آنطوری که بنده دنبال می گشتم یاری رساند. پس به سوال و پاسخ با بعضی از بزرگان زمان گذراندم. واقعا روح شیخ اکبر مرا بسیار مدد بخشید. روزی به یکی از دوستان می گفتم: بنده در این چند ساله روزی نبوده که به شیخ وقت نگذرانم و اگر این وقت را شاید در خدمت بزرگان و ائمه دین می پرداختم سودی بیشتر داده بود ...

بهار سال پیش بود که یک جمله از کلام شیخ در فتوحات را نمی فهمیدم. هر چه سعی کردم نشد. به این در آن در زدم و بسیار بر محور آن جمله گشتم. حرم حضرت معصومه (س) بود که برای بنده این رخ داد. تا پس از مدتی آن را یافتم. چه بگویم بعد از یافتن آن کلام شیخ برای من روی دیگر نمود. اصلا جور دیگری می فهمیدم و تازه آن موقع فهمیدم که پیش ازین نمی فهمیدم. این را با بعضی در میان نهادم اما آنها این امر را نمی دانستند. پیش خیلی ها رفتم اما بدان اشعار نداشتند. تک و تنها شدم در میان شاگردان شیخ گشتم. بسیاری از آنها این را می دانستند اما بعضی از آنها غافل بودند. واقعا سید احمد کربلایی استاد سید علی قاضی رحمهما الله متصلب در امر بود. واقعا اگر کسی کتاب توحید علمی و عینی را بخواند و بفهمد بدان نکته دست یازیده است. ایشان اعتقاد دارد که ملاصدرا هم آن را نفهمیده است. (ص ۱۱۶ تا ۱۱۸) بواقع هم حق با اوست. والله اعلم

واقعا اگر دوستان می خواهند در چیزی کسب علم کنند باید خود را وقف آن نمایند وگرنه بهره ای نمی برند.

اما همینطور که قبلا هم گفته ام بنده راهی را برای کسی که می خواهد کلام شیخ را بفهمد اینگونه توصیه می کنم:

۱. پرداختن به ادبیات عرفانی همچون کتب حافظ٬ مولانا٬ عطار٬ بایزید٬ جنید و ...

۲. خواندن کتب علامه طهرانی همچون روح مجرد و الله شناسی 

۳. خواندن کتب ساده شیخ مانند همان رسایل فارسی به تصحیح آقای مایل هروی و کتاب ابن عربی آقای دکتر جهانگیری و کتب ساده برای شناخت شیخ و داستانهای فتوحات مکیه و ریاضت سالکین ( شرح باب ۵۳ فتوحات)

۴. خواندن کتاب فلسفه اسلامی که بهتر است بدایه الحکمه باشد. (شرح ۴ جلدی آقای شیروانی یا سی دی آن)

۵. یادگیری زبان عربی

۶. خواندن کتب شاگردان شیخ همچون عبدالرزاق کاشانی ( شرح منازل السایرین) و نفحه الروح و تحفه الفتوح جندی

۷. خواندن ترجمه فارسی فتوحات مکیه ابن عربی بعضی از باب های ساده

۸. خواندن کتاب التدبیرات الالهیه فی اصلاح المملکه الانسانیه٬ کتاب المعرفه٬ کتاب مواقع النجوم و ...

البته نسبت به هر فردی فرق می کند اما بطور کلی نگاشته ام.

این همه گفتیم لیک اندر بسیچ

بی عنایات خدا هیچیم هیچ

بی عنایات حق و خاصان حق

گر ملک باشد سیاهستش ورق

والله یقول الحق و هو یهدی السبیل

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 19:13  توسط مهدی صدفی  | 

یگانه عصر

قطعه سنگ نوشته بر سر مزار ابن عربی در دمشق که از اشعار او در فتوحات مکیه است:

برای هر عصری یکی است که آن عصر بنام اوست و باقی اعصار من آن یکی هستم.

جالب است در اینجا سخن علامه طهرانی که در مصاحبت با عارف کامل سید هاشم حداد را از کتاب روح مجرد نقل کنیم:

«

در همين‌ سفر كه‌ در محضر حضرت‌ آقاي‌ حاج‌ سيّد هاشم‌ حدّاد أعلَي‌ اللهُ درجتَه‌ بودم‌، و سخن‌ از محيي‌الدّين‌ عربي‌ زياد به‌ ميان‌ مي‌آمد ـ و به‌ همين‌ مناسبت‌ هم‌ حقير در اينجا كلام‌ را قدري‌ دربارۀ شخصيّت‌ او گسترش‌ دادم‌ ـ روزي‌ از روزها جناب‌ مغفور مرحوم‌ حاج‌ غلامحسين‌ سبزواري‌ كه‌ از ارادتمندان‌ ايشان‌ و از زُوّار همداني‌ و أسبق‌ تلامذۀ مرحوم‌ آية‌ الله‌ أنصاري‌ بود، از زيارت‌ حرم‌ مطهّر كه‌ برگشت‌ و نشست‌ گفت‌: اينك‌ كه‌ از زيارت‌ حضرت‌ أباالفضل‌ عليه‌السّلام‌ مراجعت‌ ميكردم‌، در شارع‌ عبّاسيّه‌ به‌ خاطرم‌ آمد بيتي‌ راكه‌ در راهرو ورودي‌ قبر محيي‌الدّين‌ به‌ سرداب‌ نوشته‌اند؛ و اين‌ بيت‌ از خود اوست‌:

وَ لِكُلِّ عَصْرٍ واحِدٌ يَسْمو بهِ / وَ أنا لِباقي‌ الْعَصْرِ ذاكَ الْواحِدُ

«در هر عصر و دوره‌اي‌ يك‌ نفر به‌ وجود مي‌آيد كه‌ آن‌ عصر بواسطۀ او عظمت‌ مي‌يابد؛ و من‌ براي‌ تمام‌ أعصار و دوره‌هاي‌ آينده‌ آن‌ يك‌ نفر مي‌باشم‌.»

و مي‌گفت‌: من‌ خودم‌ اين‌ بيت‌ را در آنجا قرائت‌ كرده‌ام‌، و عجيب‌ ادّعاي‌ عظيمي‌ است‌ كه‌ محيي‌الدّين‌ كرده‌ است‌؟!

حضرت‌ آقا فرمودند: هيچ‌ عجبي‌ ندارد؛ و اين‌ گفتار او يك‌ گفتار عادي‌ و معمولي‌ است‌. و اين‌ اختصاص‌ به‌ محيي‌الدّين‌ ندارد. هر كس‌ به‌ عرفان‌ خدا برسد و فاني‌ شود، اين‌ نغمۀ اوست‌. زيرا در عالم‌ فَناء محيي‌الدّين‌ نيست‌؛ خداست‌ كه‌ سخن‌ ميگويد. و معلوم‌ است‌ كه‌: خدا اختصاص‌ به‌ زماني‌ دون‌ زماني‌ ندارد. او هميشه‌ بوده‌ و هست‌ و خواهد بودـ انتهي‌ كلام‌ ايشان‌.

و نظير اين‌ مفاد، مفاد بيت‌ ابن‌فارض‌ است‌ كه‌ آخرين‌ بيت‌ از تائيّۀ كبراي‌ اوست‌. امّا محيي‌الدّين‌ خود را براي‌ جميع‌ أعصار بعدي‌ يكّه‌تاز ميدان‌ توحيد ميداند و ابن‌ فارض‌ شاگردش‌ براي‌ جميع‌ اعصار قبلي‌. وي‌ ميگويد:

وَ مِن‌ فَضْلِ ما أسْأَرْتُ شُرْبُ مُعاصِري/ وَ مَنْ كانَ قَبْلي‌ فَالْفَضآئِلُ فَضْلَتي

«و از ته‌ مانده‌ و باقيماندۀ آنچه‌ را كه‌ من‌ نوشيدم‌، نوشيدن‌ معاصرين‌ من‌ است‌ و نوشيدن‌ كساني‌ كه‌ پيش‌ از من‌ بوده‌اند، بنابراين‌ تمام‌ فضائل‌ عبارت‌ است‌ از بقيّه‌ و زياد ماندۀ نوشيدن‌ من‌.(تائیه کبری ابن فارض)»

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 23:31  توسط مهدی صدفی  | 

درک کلام شیخ اکبر ابن عربی

چندی پیش دوست گرامی ایلیا و دیگر دوستان خواهان درک کلام ابن عربی بودند. البته کلام اینجانب هم از نظر بعضی مشکل می نمایاند. پس لازم است در این زمینه کمی توضیح داده شود. ایشان گفته اند:

« اگر می شه مفهوم متن هایی را که می نویسد کمی ساده تر باشد تا حداقل ما بتونیم استفاده کنیم چون چندین کتاب از ابن عربی خوانده ام اما با مشکل برخورد کرده ام. »

در مورد کلام اینجانب سعی می کنم ساده تر باشد و معارف کلیدی همانطور که در پست های قبلی ذکر شده از این پس هم با زبانی آسان پیگیری گردد.

طریقه درک معارف شیخ اکبر ابن عربی

در این موضع دو امر باید توضیح داده شود:

اول اینکه سخنان ابن عربی چون در اخذ آن معارف بطور مستقیم از حق تعالی گرفته شده نه بر پایه استدلال فلسفی زیاد همگون بنظر نمی رسد. او بسیاری از معارف اصیل و پایه ای خود را طوری می بیند که عقل آن را محال می دارد. البته وقتی سخن می گوید گویی قابل درک است ولی پی بردن به ذات سخنان او و هماهنگی میان آنها و یک پارچه کردن آن کار عقل نیست. همانطور که او بارها می گوید که عقل از ان ابا دارد اما فهم آن را درک می کند. پس باید به فهم مطالب او با مراجعه به کتب او رسید.

دوم اینکه اصطلاحات مخصوص به او که سابقه در شرع و قرآن و حکمت دارد باید اول درک شود. چون بکرات از آن اصطلاحات استفاده می کند. اصطلاحاتی همچون نفس رحمانی و اعیان ثابته که فقط در عرفان می باشد. البته باید آنچه در فلسفه نیز از جوهر و عرض و دیگر اصطلاحات می باشد درک گردد. برای این منظور چند کتاب کلیدی برای شروع به ترتیب زیر معرفی می گردد:

۱. کتابی ساده در زمینه فلسفه برای درک کلیت فلسفه الهی. کتاب بدایه الحکمه علامه طباطبایی و یا آموزش فلسفه های موجود نکوست.

۲. کتاب های کوچک در عرفان نظری که توصیه می شود از جزوات اساتید یا کتاب تمهید القوائد استفاده گردد. البته اگر بتوان نوارهای عرفان نظری یا کتب آسان در این زمینه خوانده شود نیکوست.  

۳.کتاب المعرفه ابن عربی. این کتاب در بیروت چاپ شده و بسیاری از اصطلاحات و نظرات ابن عربی بصورت خلاصه آمده است.  

۴.کتب عبدالرزاق مخصوصا اصطلاحات الصوفیه او که فارسی است و کتب صدرالدین قونوی راهگشا می باشد.

۵. فتوحات مکیه که ترجمه شده است. این کتاب بسیاری از اصطلاحات بارها با مثالهای جالب آمده است که پیدا کردن در آن کتاب مشکل می نماید.

۶. کتاب التجلیات و المسایل و فصوص الحکم هم باعث تثبیت معارف می شود.

البته درک عرفان ابن عربی بسادگی ممکن نیست و امکان دارد بعد از چند سال خواندن درک گردد. البته به علت ویژگی خاص نظرات او زمینه درک نادرست نیز فراهم است. اما آنکه با دلی صاف در پی درک معارف الهی باشد بدانها بقدر استعداد نایل خواهد شد ان شاء الله.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 16:54  توسط مهدی صدفی  | 

ابن عربی و ابن رشد

چندی پیش دکتر ابراهیمی دینانی در یک جلسه به تبیین کتاب نو ظهورش « درخشش ابن رشد در حکمت مشاء » پرداخت. در انتهای بحث یک سوال مطرح کرد که : چطور بر شرح فصوص الحکم ابن عربی حدود هزار شرح فارسی نوشته شده اما حتی یک برگ از آراء ابن رشد( به نظر ایشان) در ایران خوانده نشده است با اینکه هر دو اندلسی و در یک قرن زندگی می کردند؟

جواب : ابتدا را با سخنان دکتر شروع می کنیم. در سخنان ایشان بسیار شنیده شده که ابن سینا کتب موجود مشایی خود را برای عوام نوشته آنطور که خود او گویاست و کتب اصلی او که حدود ۴۰ جلد است در زمان آوارگی ۸ ساله انتهایی عمرش٬ در کوهها و دشتها گرد آمده که در حمله مسعود غزنوی معدوم گردیده است. پس نظر تحقیق بر این است که ابن سینا موجود که عین کتب کنونی آن است با ابن سینا حقیقی که در ۴۰ کتب مفقود شده متعین است متفاوت می نماید. به اندازه تفاوت ابن سینا ارسطویی با ابن سینا اشراقی که البته ابن سینا در حکمت مشاء هم با ارسطو متفاوت است.

پس ایرانیان حکیم از فارابی گرفته به ابن سینا و سهروردی در طریق تا ملاصدرا بر محور اشراق با تسلط بر مشاء می چرخیده اند. ایرانیان پس از ظهور ابن رشد و ابن عربی در قرن ۶-۷ در اندلس دیگر بدنبال درخشش یک تفکر مشایی نبوده اند چون سالها در محافل درسی خود آراء مشایین را تا به نهایت کاویده بودند.

آنها دنبال اشراقی ماورای اشراق سهروردی می گشتند که با ظهور شیخ اکبر محی الدین ابن عربی آنچنان استقبالی کردند که به تحقیق بسیاری از شارحان و منتشران آراء او ایرانی بودند. طوری که افزون بر هزار شرح فصوص٬ توسط ایرانیان نگاشته شد و موید الدین جندی٬ عبد الرزاق کاشانی٬ نعمت الله ولی٬ عراقی و عبدالرحمن جامی و ... وضوحی بر فلسفه و عرفان پیچیده ابن عربی نهادند که هر گفته او را به هزار صورت در عالم منتشر کردند.

امید است که در گفته بعدی ملاقات ابن عربی و ابن رشد از نگاه ابن عربی در فتوحات نوشته شود.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 18:54  توسط مهدی صدفی  | 

طریق الحق

به نام خدا

سه طبقه رو بهتر ینجا مورد بحث قرار بدیم. شاید تمام کسانی که در مسیر هستند یا می خواهند باشند رو بشه در این سه طبقه جای داد:

۱. کسانی هستند که علاقه مند مباحث عرفانی هستند و با مطالعه و تحقیق و عقل ورزی سعی در درک معارف الهی دارند. اینها رو اکه ازشون واقعا جویای شویم که می خواهند جز عرفای بزرگ بشوند و نیک که به درون خود بنگرند بیشتر خواهان معرفت عقلی عرفان تا دستیابی به مقامات هستند.

این گروه مطالعه و تحقیق می کنند و رفتار خود را به آنها نزدیک می کنند. این گروه به خاطر علاقه ای که دارند خداوند از نفحات خود بر آنها می بارد و از همین عقل ورزی درهای فهم بعضی از معارف را برآنها گشاده می کند. آنها هم خوشنود می گردند و در میان مردم به وعظ و گفتار می پردازند و طلب بزرگمنشی می کنند. امروزه این دسته فراوانند و در دانشگاه و حوزه های علمیه به وعظ و گفتار عرفانی می پردازند. اینها صاحب نفس هستند و هنوز به بندگی حق در نیامده اند و بوی از دریای منن الهی نبرده اند و به اندک تجلی حق به خود بزرگوار و بزرگمنش گردیدند. ایبته بعضی از اینها در فهم معارف بر طریق صحیحی هستند و آنچه می گویند بر محور حق است. از این دسته در عرفان می توان ابن سینا و خواجه نصیرالدین طوسی و ابن فناری و .... نام برد و آینها اوج این طریقند. کسانی مثل استاد آشتیانی و دیگر معاصرین از این طریقند. اما امید است بخاطرحب آنها به معرف الهی خداوند ایشان را موفق بدارد و از این گروهند کسانی که با اندک تجلی حق بزرگمنش گردیدند و طریق الهی و داستانهای اولیا را طریقی برای ریاست قرار دادند و عرفان را کجا و ریاست کجا! اینها بیشترین تعداد را در مسیر عرفان دارند.

۲. کسانی هستند که در ابتدا مجذوب حق گردیدند و او را حق دیدند و تجلیات الهی پی در پی بر آنها وزیدن گرفت و در ابتدا واصل گردیدند. اینها به تحقیق مجذوبین بودند و واصلون و دروازه شهود از همان ابتدا بر اینها باز بود و از اینان است عبدالله بن سهل که به گفته ابن عربی در ۶ سالگی قلب او در مقام سجده بود. اینها واصلون مجذوب هستند و نفس و عقل بر آنها حکم فرما نیست و حکم حکمِ حق است. اینها قلیلند.

۳. کسانی هستند که اهل مجاهده اند و در طریق الهی بواسطه دعوت حق در حرکتند و و همیشه او را می طلبند. اهل تحقیقند و مطالعه و کوشش. اینها از گروه اول بیشترند.

بهترین گروه اولیا الهی در اول صاحب مشاهده نبوده اند و اهل کوشش بوده اند. ولی مجذوب او نیز بوده اند و این کوشش را دخلی در رسیدن نمی دانستند. اینها راه را بواسطه تحقیق و جذب الهی هر دو آموخته اند. شاید بعد از ۴۰ سالگی صاحب شهود شده باشند اما بواسطه شدت علاقه و حب الهی طریق را رها نکرده و بسوی او در حرکت بودند. ابن عربی و جنید و .... بایزید را از بزرکان عرفا دانسته اند که در درجه اول این آسمان است. با یزید گوید: در ۷۳ سالگی که ۳ ساله شده ام و سالهای عدم وصال مطلق را در عمر خود نیارد.

ابن عربی از قول یکی از عرفا گوید در ابتدای فتوحات: که از او پرسیدند: بچه رسیدی به آنچه رسیدی؟ گوید: به نشستن ۳۰ سال زیر آن سایه. 

----

اما پاسخ این سوال که:

"يعني صفات خدا را چطوري بهش مي رسيم اگه عقل را کنار بذاريم ؟

اگر مي خواين بگين از راه شهود عرفاني خب اين چيزي نيست که به اين راحتي ها براي همه امکان پذير باشه ..ما که به اون درجه نرسيديم چي؟"

راه گروه اول فقط عقلانیت است که البته عقل نیز بکار آید و مطالعه و .... وگرنه این کتب فراوان را برای که نوشته اند؟

اما لازم نیست با توجه به گفته های پیشین که اهل شهود بود. باید اهل حرکت بود. و در درجه اول باید خواست؟

اما طریق عقل ورزی نیست و عقل ورزی عرفانی همان فلسفه متعالی است اما عرفان نیست.

پس طریق:

طریق در یک جمله گفته مولاناست که تمام حرف را زده و اگر این جمله را به خود بارها گوییم فهمیده آید که:

در تضرع کوش و در افنای خویش-----------از تفکر جز صور ناید به پیش

بله کتاب خواندن و تفکر و عقل ورزی راهی ندارد و اگر هم راهی برای صاحبان آن آید باز به این است که می فهمند که با این همه جمع مطالب عرفانی به جایی نرسیدیم و در تضرع و ضعف و عجز می افتند و چون شکنند نفحات الهی و علوم بر دلهای آنها بارد. پس حتی برای گروه اول هم علم حقیقی باز به همبن طریق است.

ابن عربی نیز تنها یک راه را می داند و آن

 

خالی کردن قلب است از ماسوی الهی و فقط همین.

و طریق نیز چنان که ابن عربی در مواقع النجوم و مطالع اهله الاسرار و العلوم گوید این است که :

چشم و گوش و زبان و فکر و دست و پا و فرج و قلب را از آنچه غیر حق است به اندازه توان خالی کنیم.

طریق دوم آنچنان که در باب ۵۳ فتوحات گوید و همچنین در رساله حلیه الابدال این است که ۴ چیز را مراقبت کنیم:

۱. عزلت ۲. خلوت ۳. جوع (کم خوری) ۴. سهر (کم خوابی)

و البته هر سه گروه سعی در اجرای اینها دارند حال کم یا زیاد اما به اندازه انجام آن بهره مندند.

دوست من! واقعا شما را اهل درد این دانم و با استعداد. پس تمام خیر را خواستم. و مطلب را کامل توضیح دادم.

به تحقیق که خداوند است فقط که حق گوید و همو  فقط به طریق هدایت کند.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 16:51  توسط مهدی صدفی  | 

نزديكي ابن عربي به تفكيك

سلام عليكم!
دوستان با صفايي كه بر عرفان پا مي فشرند و آنهايي كه بر تفكيك را لطيفه اي گويم كه انكه به حق هر دو بشناسد، بهجتي عظيم يابد:

آنچه خلاصه مكتب تفكيك است، تميز معارف بشري كه توسط ادراكات بشري بدست آمده و آنچه الهي است از كلام خداوند قرآن و نص احاديث كه مدركات بشري در كسب آن نقشي نداشته است.

اين حرفي بواقع عميق و نكو مي باشد، و ابن عربي با اين گفته كاملا موافق است به سخنان او بنگريد:

و اين جز درباره كسي كه از قرآن و يا سنت ، به همان لفظي كه بدو وحي مي رسد جايز نمي باشد و اين امر جز درباره ناقلان وحي _ از مقربان و محدثان _ متصوَّر نمي باشد و فقيهان و ناقلان معني حديث را _ آنچنان كه سفيان ثوري و غير او اينگونه عمل مي كنند _ از اين مائده بهره و نصيبي نمي باشد ، زيرا نقل كننده بر معني ، فهم خودش را درباره آن حديث نبوي براي ما نقل مي كند ، و هر كس فهم خودش را براي ما نقل كند ، او رسول نفس خويش است(فتوحات مكيه، باب 38)

و

مدارك انسان _ از آن حيث كه انسان است _ وآنچه ذاتش بدو مي بخشد و وي را درآن كسب است، منحصر و محدود مي باشد، پس باقي نمي ماند جز آمادگي عقل براي قبول آنچه را كه حق تعالي از معرفت خودش بدو مي بخشد، بنابراين انسان حق را هيچ وقت از جهت عقل نخواهد شناخت، مگر معرفت وجود را و اينكه او فقط واحد معبود است وبس؛ زيرا انسان مدرك، هيچ وقت اين امكان و توان را نخواهد داشت كه چيزي را ادراك نمايد، مگر آنكه همانند آن در او موجود باشد و اگر موجود نباشد، مسلماً آن را نه ادراك خواهد كرد و نه خواهد شناخت و چون انسان چيزي را نخواهد شناخت مگر آنكه مثل و همانند آن چيز معروف، در او موجود باشد، نتيجه مي گيريم كه انسان در واقع جز آنچه را كه با او مشابهت و مشاكلت و همانندي دارد، نمي شناسد، در صورتي كه باري تعالي نه مشابهت به چيزي داشته و نه در چيزي مثل خودش مي باشد؛ بنابراين هيچ وقت شناخته نخواهد شد. (فتوحات مكيه باب 3)

ابن عربي قواي انساني را يكي يكي تا به عقل بررسي مي كند و همه را در شناخت الهي و معارفي كه او مي دهد نا تمام مي داند و هر كه به تاويل آن مطالب بپردازد را رسول نفس خويش مي داند.

اما طريقي ديگر نيز دارد كه بشر را همچون انبياء درخور علم وهبي الهي مي داند بي واسطه قواي انساني همانطور كه در آيه براي حضرت خضر آمده است: "عبدا من عبادنا آتيناه رحمة من عندنا وعلمناه من لدنا علما "
و اين علم وهبي الهي است كه خداوند بر بندگان خود از رحمتش تفضل دارد.

اما مكتب تفكيك اين را قبول نمي كند و از انسان دور مي داريد. معرفتي كه بي واسطه عقل و ديگر قواي انساني باشد و خداوند بندگان شايسته اش را روزي نمايد.

ابن عربي مي گويد:

إن كنّا أخذنا علمنا عن الله ما أخذناه من الكتب و لا من أفواه الرجال، فما علمنا الله تعالي علما به نخالف ما جائت به الأنبياء صلوات الله عليهم من عندالله ممّا ذكرته من الأخبار و لا ما أنزله الله في الكتاب، بل هو عندنا.
(فتوحات مكيه، باب 71)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 18:48  توسط مهدی صدفی  | 

خط ابن عربی

خط ابن عربی
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 17:8  توسط مهدی صدفی  |