ترجمان الاشواق (2)
بسم الله الرحمن الرحیم
قبل از ورود به بحث لازم است نیت و غرض شیخ اکبر از این گونه تغزل بیان شود.
شیخ اکبر در فتوحات مکیه نقل می کند که علماء وارثان انبیاء هستند و این وراثت علمی می باشد. یکی دیگر از مواردی که در مورد این وراثت بیان می کند حب نساء است که در حدیثی از پیامبر اکرم می باشد که از دنیا شما سه چیز برای من دوست داشته شد: زنان، بوی خوش و نور چشم من در نماز است.
اما دوستی زنان را فقط از آن ناحیه وراثت نبوی محسوب می کند که دوست داشتن آنان به جهت تحبب الهی می باشد نه طبیعت بشری! و بین این دو بسیار تفاوت است و درک آن بسیار مشکل!
سپس شیخ اکبر در باب ۳۹۸ فتوحات مکیه در مورد شعر اینچنین می گوید:
« و لا ينبغي أن ينشد في حق الله شعرا قصد به قائله في أول وضعه غير الله نسيبا كان أو مديحا فإنه بمنزلة من يتوضأ بالنجاسة قربة إلى الله فإن القول في المحدث حدث بلا شك و قد نبه الله في كتابه على هذه المنزلة بقوله وَ ما لَكُمْ أَلَّا تَأْكُلُوا مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ الله عَلَيْهِ و قوله وَ لا تَأْكُلُوا مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ الله عَلَيْهِ وَ إِنَّهُ لَفِسْقٌ و قال حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَيْرِ الله به و الشعر في غير الله مما أهل لغير الله به فإنه للنية أثر في الأشياء و الله يقول وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا الله مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ و الإخلاص النية. »
و شایسته نیست که قایلی اول شعری را - چه نسیب (نوعی شعر) باشد و چه مدحت - در حق خداوند بسراید ولی در اول وضع شعر، آن را برای غیر او سروده باشد و این بمنزله آن است که کسی با نجاست برای نزدیکی به خداوند وضو کند. پس همانا گفتار درباره محدث (موجودات نو پدیدار، منظور ماسوای خدا) بلاشک حدث و خطاست. و خداوند برای آگاهانیدن بر این منزلت در کتابش می گوید: «و نیست برای شما آنچه نام خدا بر او نرفته بخورید. » و گفته او به اینکه : « از آنچه نام خداوند بر آن یاد نشده نخورید و همانا آن فسق است. » و... وشعر در غیر خداوند در آنچه که اهلیت برای غیر خداوند بوسیله آن دارد. پس همانا نیت اثری در اشیاء می گذارد و خداوند می گوید که : « مگر امر نشدند که جز خدا را مخلصین له الدین عبادت نکنند.» و اخلاص همان نیت (حقیقی و ممدوح) است.
پس همانطور که گفته آمد اگر شاعری شعری را برای غیر خداوند بسراید و سپس او را در مورد حق تعالی جاری بداند در حقیقت آنچه شایسته موجود حادث امکانی می باشد را به حق تعالی نسبت داده و نیت او در شعرش اثر گذاشته و آن را به اندازه متعلق شعرش یعنی همان محبوبه تنزل داده است و اگر بخواهد پس از آن بخدای تعالی نسبت دهد گویی با نجاست طلب طهارت و قربت بخدای تعالی نموده است.
پس با این توضیح بحث تا حدودی روشن می شود.
اینک بر آن شدیم غزل ۲۷ بیتی از دیوان ترجمان الاشواق بیاوریم. ابتدا معانی لغات و معنای ظاهری آن را واضح کنیم و سپس به شرح ذخایر الاعلاق در معانی باطنی آن دستاویزیم:
مریضة الاجفان
مرضی من مریضة الاجفانِ علِّلانی بذکرها علِّلانی
مرض: بمعنی خروج شیء از حد صحت آن است. در اینجا بمعنی میلی است باطنی که صاحبش را بسوی بلا می برد.
اجفان: ج جفن، به شیئی گویند که دور چیزی می چرخد و آن را احاطه دارد. پلک چشم، البته اینجا مراد خود چشم است.
علِّلا: امر مثنی از باب تعلیل. به سه معنی می آید:
1. بمعنی ضعف در شیء است که منظور در اینجا بیماری است که بیاد محبوب، محب ضعیف می شود.
2. تکرر در نوشاندن یعنی نوشاندن شربت صحت که مراد همان ذکر محبوب است.
3. مشغول شدن که مراد مشغول شدن به ذکر محبوب است.
معنای ظاهری بیت: میل من (بیماری من) ناشی از نگاه و توجه و بیماری چشمان اوست. بیاد او مرا دلیل و درمان آورید تا بدان مشغول شوم.
معنای باطنی بیت: هنگامی که ذوات حضرت مطلوبه از جانب حق سبحانه با رحمت به عارفین نگرند و با تلطف بسوی او نظر کنند، آنگاه است که قلب من به عشق او مایل می گردد، پس بخاطر پاکی جلال و بلندی قدرو اوج جبروت و کبریایی عاجز از معرفتی، پس عشق می ورزی. او به الطاف خفیه بسوی عارف تنزل می کند و بقولش که قلب بنده ام مرا کنجایی داد که قسمی ازین تجلی به قلب تعلق دارد. پس این حب همان میل دائم و مرض محمود است. چون او مرض را ذکر کرد طلب علت نمود و چون وصال او و تحصیلش محال است سخن از ذکر و یاد محبوب بمیان آورد. پس آنچه جایز است طلبش برای وصال او همان ذکر است آنچنان که فرمود: مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم(بقره/152) و فعل را مثنی آورد بخاطر ذکر به زبان غیب و شهادت و همچنین تعلیل به تثنیه نشانه ذکر من برای او و ذکر او بسوی من است و آن حالت فنای عبد است از ذکر پروردگارش به ذکر عبد و برای یاد اوست بسوی پروردگارش به لسان عبدش آنچنان که پیامبر (ص) در ذکر قیام بعد از رکوع گوید: خداوند به لسان عبدش گوید که خداوند آن کسی که حمد او کند را شنید.
هفت الوُرقُ بالریاض و ناحت شجو هذا الحمام مما شجانی
هفت: حرکت کردند.
ناحت: ناله سر دادند.
شجو: حزن و اندوه.
الورق: خاکستری، کبوتر خاکستری، نفس انسان هم گاهی بدان تشبیه می شود.
معنی ظاهری: کبوتران خاکستری به راحتی در میان گلستان به پرواز در آمدند و ناله سر دادند. این ناله و اندوه کبوتر ها مرا اندوهگین کرد.
معنی باطنی: این ارواح برزخی در گلستان معارف در حرکتند و به خاطر عدم تجرد و آزادی محضشان از هیاکل ذاتی خود بسوی جناب ارواح عالی در ملا اعلی به زاری مشغولند. پس من هم به مناسبت آن از این لطیفه ممتزج (نفس ناطقه ممتزج با جسد) ناله سر می دهم و بخاطر مشاکلت و هماهنگی بین ما با اندوه خود محبوب را اندوهگین می سازم.
در این باب احادیث بسیار عمیقی است.
در حدیث قدسی داریم که خداوند فرمود: من در در هیچ چیز به اندازه گرفتن نفس بنده مومنم (موت او) تردید نکردم در حالیکه من موت او را می خواستم و مفارقت از بدن ماده و بنده مومنم اکراه داشت.(حدیث تردد)
بأبی طَفلة لعوبٌ تهادی من بنات الخدور بین الغوانی
الطَفلة: دوشیزه نوجوانی که در رطوبت و شادابی همانند طفل می ماند و طفولیت او وجودش را به زمان حق نزدیک می کند.
لعوب: بسیار بازیگر، مورد دوستی و محبت است و بسیار طناز و عشوه گر اما بخاطر علو مکانش نه بدانها مسرور می شود و نه کسی را توان رسیدن و وصال اوست.
تهادی: حرکت کردن در میان چیزی.
الغوانی: دختر زیبایی که به جمالش از حلیت و پوشش مستغنی است. در اینجا منظور ذوات ارواح است کهدر بین ارواح بکر مانده اند و نه انس و نه جنی او را لمس نکرده است.
معنی ظاهری: پدرم فدای دوشیزه نوجوانی که بسیار بازیگر است. آهسته و به هنجار در هودج مستور در حالیکه به زنان شوکرده پهلو می زند بدین سو و آن سو می رود تا در مکان اصلی خود در خیام قبیله فرود آید. (تضاد بسیار زیبای این بیت همان مستور بودن و بکر بودن ذاتی اوست و در عین حال بسیار بازیگر بودن طوری که در میان زنان شوکرده یعنی ارواح مقید بماده در حرکت است.)
معنای باطنی: نه عالم غیب و نه شهادت را بدو تلذذی نیست و اشاره است به حکمت عالی الهیه قدسیه ذاتیه و بدین خاطر برای آنچه بدو قیام دارد سرور، ابتهاج و فرح است. پس او در عین ستر بسیار بازیگر و طناز است و به حکمتهای الهی و لطایف ربانی پهلو می زند. و او را از دختران دوشیزه قرار داد بعلت حجاب ستر و حفظ و غیرتش در سیر او که از حضرت الهیه آغاز می شود و در قلب این عارف در منازل علویه نزول می کند و بدین خاطر همیشه در پرده ای محفوظ است. البته این بانو در سفر فقط در ستر هودج (مکان زنان در پشت شتر) می باشد و چون به منزل رسند در خیام جای گیرند. مراد مکان اصلی آن یعنی خیام یا قلب عارف است و سفر بین قلب عارف و حضرت الهیه است.
